https://shohada.org/fa/shahid/content/325700

شناسه خبر: 325700
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۹:۳۰

خاطرات سیاسی

یکروز تعدادی از ماموران که قصد حمله به روستا را داشتند به روستا می آیند و محمد با دیدن آنها جلوی می رود واز آنها می خواهد که بگویند مرگ برشاه .مامورین هیچ اعتنایی به ایشان نمی کنند و از کنارش می گذرند و به داخل روستا می آیند ودر داخل روستا یک خانم دلاوری به همراه محمد جلوی آنان را گرفته وآنان را وادار می کنند که کلمه ی مرگ برشاه را به زبان آورند و با این کارشان ماموران را از همان جا از روستا برمی گردانند .