https://shohada.org/fa/shahid/content/328838
شناسه خبر: 328838
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۱۰:۱۲
خاطرات بعداز مجروحیت
به روایت از ربابه حسینی :به خاطر دارم یک مرتبه همسرم سید علی در منطقه شیمیایی شده بود و مدتی را در بیمارستان بستری بود، ما از ایشان هیچ خبری نداشتیم. بعدها متوجه شدیم که ایشان در بیمارستان بستری بودند و آخرین نامه اش بعد از شهادتش به دست ما رسید و شب خواب دیده بود و به همرزمانش نیز گفته بود که شهید می شوم و گفت: خواب دیده ام پدرم آمد و مرا روی شانه اش گذاشته و می برد. دوستانش نمی گذاشتند که او از سنگر بیرون برود ولی ایشان هر طوری بود از سنگر بیرون رفت و هنوز چند قدمی نرفته بود که یک خمپاره آمد و به سنگر اصابت کرد و مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و به فیض شهادت نائل گشت.