https://shohada.org/fa/shahid/content/328839

شناسه خبر: 328839
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۱۰:۱۲

عشق به جهاد 3

به روایت از فاطمه حسینی : به خاطر دارم زمانیکه پدرم و مادرم به مکه رفته بودند، سید علی پیش من آمد و گفت: فردا قرار است عازم جبهه شوم. در همان لحظه برادر بزرگم آمد و گفت: نرو که بچه ها اینجا تنها هستند، ولی ایشان قبول نکرد و نامة اعزام را به برادر بزرگم نشان داد تا ثابت کند فردا به جبهه می رود. او هم نامه را گرفت و پاره کرد. علی گفت: چرا نامه را پاره کردی و اشک در چشمانش حلقه زد من هم خیلی ناراحت شدم. بالاخره هر طوری بود فردا خودش را به جبهه رساند و در همان اعزام بود که به درجة رفیع شهادت نائل آمد.