https://shohada.org/fa/shahid/content/331822
شناسه خبر: 331822
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۱۰:۵۱
خاطرات سیاسی
ر آن موقع بحث میان نیروهای حزب اللهی و دیگر گروه ها زیاد بود. آن ها معمولاً در میدان شهدا و خیابان دانشگاه به بحث و گفتگو می پرداختند. هر یک سعی داشت با دلیل و برهان طرف مقابل را محکوم کند. شهردار مشهد فردی به نام حسینی بود. گرچه خودش منافق نبود، ولی یکی دوتا از خواهر و برادرانش جزو آنها بودند. قرار بود وی از سمت شهرداری مشهد عزل گردد. بچه های حزب اللهی تلاش می کردند تا او عزل شود ولی منافقین تأکید داشتند که: نخیر، او حتماً باید شهردار بماند! همه ما در میدان شهدا جمع شده بودیم: علی بود، علمدار بود و... ناگهان چشممان به اطلاعیه ای افتاد. علی زودتر از همه جلو رفت و اطلاعیه ها را که مضمون خوبی نداشت به چنگ آورد ولی از پاره کردن آن ها خودداری کرد که مبادا بهانه ای به دست آن ها بیفتد و مظلوم نمایی کنند. اطلاعیه ها در دست علی بود، کسی جلو نیامد، ما هم سه نفر بیشتر نبودیم. مردم حزب الله هم سؤال می کردند که موضوع چیست؟ آن ها خیلی به مسئله آگاه نبودند. علی سعی کرد مردم را نسبت به موضوع بیشتر آگاه کند و گفت:" این دفاعی که آن ها از او (شهردار) می کنند بیشتر مظلوم نمایی است، این کارها به نفع اسلام نیست، این ها برای به دست آوردن جایگاه و قدرت دست به این کارها می زنند! آن ها قصد مقابله با اسلام را دارند. مردم، شما حواستان را جمع کنید!