https://shohada.org/fa/shahid/content/337795

شناسه خبر: 337795
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۱۲:۰۷

حیا

خانواده شهید:یک عروس و داماد مهمان خانه ما شده بودند . نوعروس با آرایشی غلیظ وارد خانه شد . مرتضی که نوجوان بود از این وضعیت ناراحت شد ولی چیزی نگفت . وسط روز غیبش زد . بعد از کلی جستجو او را در انبار خانه پیدا کردیم . خواب بود . زمانی که علت کارش را پرسیدیم گفت : «می خواستم مهمان ها راحت باشند» . نوعروس منظور مرتضی را گرفت . دفعه بعد که به منزلمان آمد بدون آرایش بود *** کاردانی عمران داشت . به خاطر مهارت در تیراندازی و سایر قابلیت ها در هنگ مرزی سراوان پله های ترقی را طی کرد و به عنوان فرمانده پاسگاه انتخاب شد . توی عملیات ها خودش جلوتر از همه حرکت می کرد و حاضر نبود سربازها را در پیشانی گروه قرار بدهد . وقتی از علت کارش سوال کردم جواب داد : «این ها در دست من امانت اند » *** بعضی از همکارانش با لباس فرم بیرون می رفتند و کارهای شخصی شان را پیگیری می کردند اما مرتضی هیچ وقت این کار را نمی کرد . اعتقاد داشت که در بعضی جاها مثل صف بانک و اداره ها به خاطر لباسش به او احترام می گذارند و حق سایر مردم ضایع می شود . به قدری این مساله را رعایت می کرد که بیشتر همسایه های خانه پدری مان مدت ها بعد از استخدام مرتضی در نیروی انتظامی نمی دانستند او چه شغلی دارد