https://shohada.org/fa/shahid/content/339299

شناسه خبر: 339299
۱۴۰۱-۳-۱۶ ۰۹:۵۴

خاطره

عبدالله مرادی با این که خیلی وقت نبود ازدواج کرده بودیم گفت : - باید برم سربازی اعزام شد به سیستان و بلوچستان . حتی برای تولد فرزندمان هم نتوانست بیاید . چهل و پنج روز از تولد دخترم گذشته بود که آمد مرخصی و فرزندش را دید *** زنگ زدم زاهدان و خبر تولد دخترمان را به عبدالله گفتم . خیلی خوشحال شد . دلش می خواست اسم نوزاد را وحیده بگذارد ولی به احترام پدرش موضوع را مطرح نکرد . احترام خاصی برای والدینش قائل بود . بعدا که همین اسم برای دخترم مطرح شد از نقشه اش مطلع شدم . زنگ زده بود به خواهرش و اسم مورد علاقه اش را به او گفته بود . خواهر شوهرم هم مطلب را به پدر عبدالله رسانده بود و همه روی همین نام به توافق رسیده بودند