شهید میر قربان اکبری سادات فرزند میر صالح در چهار خرداد یکهزار سیصد و پنجاه دو در روستای دیبگلو از توابع مشکین شهر در خانواده ۱ نفری ( ۵ پسر.۴ دختر) که شهید چهارمین فرزند خانواده محسوب می شد دیده به جهان گشود ایشان در دامن پاک و مقدس مادری به نام مریم پاشاپور رشد و پرورش نمود برادر شهید به نام میر محمود اکبری سادات در سال ۶۲ به درجه رفیع شهادت نائل آمد مادر شهید می گوید : قبل از تولد شهید تنها آرزویی که داشتم این بود که خداوند به من و خانواده ام فرزندی صالح و سالم عطا کند بعد از تولد شهید نام شهید را خودم نهادم وضعیت اقتصادی و مالیمان قبل و بعد از تولد شهید در حد متوسط بود و پدر شهید از طریق کشاورزی و پرورش احشام در روستای دیبگلو امرار معاش می کردند و در بین اهالی روستا از احترام خاصی برخوردار بودیم بعد از شهادت شهید پدر شهید نتوانستند فراق دو فرزند شهیدش را تحمل کند دار فانی را وداع گفتند به دلیل عدم وجود مهد کودک و مکتب خانه در محل سکونتمان نتوانستیم شهید را در این جور مکانها ثبت نام کنیم شهید در دوران خردسالی بسیار پر جنب و جوش بودند و شلوغ ، طوری که از ستون راست خانه بالا می رفتند و یک دقیقه آرام و قرار نداشتند و بیشتر با بچه های روستا قایم باشک بازی و هفت سنگ بازی می کردند. برادر شهید از دوران کودکی شهید چنین بیان می کند: وضعیت اقتصادی ما در این دوره تا حدودی از قبل بهتر شده بود و از نظر وضعیت اجتماعی در شرایط خوبی قرار داشتیم شهید در سن ۶ سالگی در دبستان شهید اکبری روستای دیبگلو ثبت نام کردند وضعیت تحصیلی شهید عالی بود و تکالیف درسی اش را منظم سر وقت انجام می دادند و به هم کلاسی های خود در انجام تکالیف درسی شان کمک می کردند و رابطه دوستانه و بسیار خوبی با همکلاسیها و همبازی هایش داشتند و با آنها فوتبال و و الیبال بازی می کردند و علاقه خاصی به ورزش کاراته داشتند ایشان بدون آنکه به باشگاه رزمی بروند از روی کتاب رزمی کاراته که داشتند در چمن زار روستا بعد از وقت مدرسه به تنهایی حرکات رزمی را تمرین می کردند. برادر شهید از دوران نوجوانی شهید می گوید: وضعیت اقتصادی ما در این دوره در حد متوسط بود بعد از پایان دوره ابتدایی در سال ۶۴-۶۳ در مدرسه راهنمایی شهید چمران مشکین شهر ثبت نام کردند و در سال تحصیلی ۶۶-۶۵ موفق به اخذ مدرک سوم راهنمایی شدند به دلیل ضعف مالی خانواده و دوری راه بعد از مقطع راهنمایی ترک تحصیل کردند و به کار کشاورزی و پرورش احشام مشغول شدند شهید بیشتر اوقات خود را در پایگاه مقاومت مسجد روستا سپری می کردند ایشان در دوران تحصیل خود در مشکین شهر عضو باشگاه کاراته شده بودند که موفق به گرفتن کمر دان ۲ از سوی مربی باشگاه شده بودند رابطه شهید با پدر و مادرش خیلی خوب بود و در روستا کارهای کشاورزی و پرورش احشام به پدرش کمک می کردند و با ما نیز رئوف و مهربان بودند ایشان همسایگان را همچون خانواده خویش می دانستند و تحمل دیدن ناراحتی هیچ کدام از اقوام و همسایگان را نداشتند و بدون هیچ چشم داشتی در کارهای آنها کمک می کردند بیشتر با کسانی صمیمی می شدند که اخلاق و رفتار پسندیده ای داشتند و بیش از همه به والدین خود احترام می گذاشت.
تصاویر
زندگینامه
خاطره
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.