شهید مصطفی تقی جراح

کد ایثارگری:
6508251
نام پدر:
محمدعلی
محل تولد:
ایران ، استان اصفهان ، شهرستان نجف آباد ،
تاریخ تولد:
۱۳۳۳/۰۴/۲۷
شغل:
پاسدار
تحصیلات:
دیپلم
تاریخ شهادت:
۱۳۶۵/۰۲/۰۹
محل شهادت:
فاو
زندگینامه

از همان ابتدای زندگی‌اش سخت‌کوش بود، هم درس می‌خواند و هم نجاری می‌کرد. سال 1352 از هنرستان آپادانا در رشتۀ نقشه‌کشی ساختمان، دیپلمش را گرفت. به ورزش علاقه داشت، به خصوص فنون رزمی. برای انجام خدمت سربازی به اسلام‌آباد غرب اعزام شد و تمام دو سال خدمتش را در یگان توپخانۀ ارتش گذراند.
سـال 1357 هـمـگـام با مـبارزات مـردمـی، مصطـفی عـضـو یکی از گـروه‌های مخـفی و فعال زیرزمیـنی بود که با علما و روحانـیان خط امام، مرتبط بودند و برنامه‌های فرهنگی، مبارزاتی و انقلابی نجف‌‌آباد را اجرا می‌کردند. با دوستانش تحرکات مردمی را سازماندهی نمودند، اسلحه، مهمات و مواد منفجره فراهم کردند، حتی ساواک آن‌ها را تحت کنترل قرار داد؛ اما موفق به دستگیری آنان نشد.
انقلاب پیروز شد و مصطفی از دهم دی ماه 1358 به نیروهای جهاد‌سازندگی پیوست. با توجه به رشتۀ تحصیلی‌اش، در روستاهای اطراف نجف‌آباد خدمت به محرومان را آغاز کرد. با بر پایی غائلۀ خلق عرب در خوزستان، او که آموزش نظامی دیده بود و با فنون رزمی آشنایی داشت، همراه تعدادی از برادران کمیتۀ انقلاب اسلامی داوطلبانه به جنوب رفت. سپس به غرب کشور شتافت و در سرکوبی آشوب‌های‌ اشرار ضد انقلاب در کردستان نقشی فعال ایفا ‌کرد.
سال 1359 بعد از سپری کردن دورۀ یک ماهۀ نظامی در پادگان شهرضا، از طریق جهاد‌سازندگی عازم اهواز شد.
آغاز شکوفایی مصطفی، زمانی بود که با دوستانش در پایگاه گلف اهواز به نیروهای نامنظم شهید چمران و گروه شهید علم‌الهدی پیوست و کار خود را در یک واحد خمپاره‌انداز آغاز کرد. عراقی‌ها که قصد رسیدن به اهواز را داشتند، توسط نیروهای تحت فرمان شهید چمران شبانه تا روستا و پادگان حمیدیه عقب رانده شدند. مصطفی در این عملیات چریکی مجروح شد و از حلقۀ محاصرۀ نیروهای عراقی به‌ طور معجزه‌آسایی نجات یافت و بعد از سه ماه بهبودی به جبهه‌ها بازگشت. از گروه علم‌الهدی تنها خاطره‌شان در هویزه جا ماند. این بار مصطفی به سوسنگرد رفت و باز مجروح شد.
در عملیات فتح بستان، واحدهای خمپاره‌اندازِ تحت مسئولیتش را به کار گرفت و با پشتیبانی آتش در تصرف جادۀ سوسنگرد بستان، نهر سابله و پل سابله و همچنین دفع پاتک‌های دشمن در منطقه نقش مؤثری داشت. عملیات‌های آزادی سوسـنگرد، طریق‌القــدس، فتـح‌المبـین، الی‌بیت‌المقدس، رمضان، مسلم‌بن‌عقیل، محرّم، والفجر مقدماتی، والفجر 1، خیبر، بدر و والفجر8 از عملیات‌هایی بودند که با مسئولیت‌‌های مختلف در آن حضوری فعال داشت. حین عملیات طریق‌القدس در رستۀ ادوات بود و بعد از آن در یگان‌های توپخانه. استعداد و توانایی‌های مصطفی به‌ سرعت برای فرماندهان شناخته شد. او یکی از بنیان‌گذاران توپخانۀ سپاه بود و در عملیات مسلم‌بن‌عقیل با هدایت توپخانه‌اش در جبهۀ سومار، در پیروزی این عملیات نقش زیادی داشت.
از اسفند 1362، مصطفی فرماندهی یگان 61 محرّم را برعهده گرفت. در عملیات خیبر از ناحیۀ سینه مجروح شد. سپاه فقط دو گروه توپخانه داشت که فرماندهی یکی از آن‌ها به عهدۀ مصطفی بود. آتش گروه توپخانۀ تحت امرش در هر عملیات نقش تأثیرگذاری داشت.
سال 1364 با تعدادی از فرماندهان سپاه، برای استفاده از تجربیات جنگی و بازدید از صنایع نظامی کرۀ شمالی به این کشور سفر کرد. پس از بازگشت از همین سفر، فرماندهی توپخانۀ قرارگاه نجف را برعهده گرفت.
قبل از عملیات بدر، برای  فریب دشمن مأمور شد تا مواضعی در مناطق مختلف ایجاد کرده و شبانه اقدام به ستون‌کشی ادوات توپخانه کند. در عملیات والفجر8 گروه توپخانۀ 61 محرّم از یگان‌های عمدۀ پشتیبانی آتش، در منطقۀ عمل قرارگاه نجف بود که بسیار خوب عمل کرد. او از طراحان اجرای آتش توپخانه در عملیات والفجر8 در فاو بود.
روشن کردن آسمان بصره با گلوله‌های 130 م‌م و نشان دادن توانایی‌های آتش توپخانۀ ایران در مقابله به مثل و جواب به شرارت‌های دشمن در هدف قرار دادن شهرها، یکی از کارهای نادر و از ابتکارات حاج مصطفی بود.
با اینکه فرمانده توپخانه بود خود در زیر آتش دشمن، بالای دکل می‌رفت و دیده‌بانی می‌کرد. گاهی ناشناس به خط مقدم سر می‌زد، می‌گفت: «به محضر با صفا و پُر عشق بچه‌های خط مقّدم نیازمندم.»
پس از فتح فاو و تثبیت مواضع نیروهای خودی، حاج مصطفی از خط مقّدم آمد به سنگر فرماندهی در کنار اروند، سَری به دوستانش زد. بعد از ادای نماز مغرب و عشا، عکس شهیدان توپخانۀ روی دیوار سنگر، توجه‌اش را جلب کرد. رفت جلو نگاه‌شان کرد و اشک ریخت. سوار وانت تویوتا شد و از جادۀ خسروآباد به سوی آبادان حرکت کرد. چند دقیقۀ بعد بی‌سیم خبر داد که ماشین وی را با گلولۀ توپ زدند که بر اثر اصابت ترکش به پاها و بدنش، به امام حسین(ع) سلام داد و به شهادت رسید.

خاطره

فقط بیست دقیقه

۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۳۰

پیدایی پنهان

۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۳۰

آرامشی پر التهاب

۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۳۰

لباس ساده بسیج

۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۳۰

لحظه‌ی رفتن

۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۳۰
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.