شهید اروج حسین اوغلی، فرزند نوروز در تاریخ 06/02/1340 در خانواده ای مذهبی، متدیّن و کشاورز در روستای مزرعه خلف از توابع شهرستان مشکین شهر به عنوان سومین فرزند خانواده دیده به جهان گشود. پدرش مردی کارگر بود و مادرش معصومه خانم زنی خانه دار و متدین که به تربیت فرزندان همت گماشت.
در آن دوران در زمان طاغوت وضعیت اقتصادی نابسامانی در روستاها بود، نظام ارباب رعیتی باعث شده بود که کشاورزان با وضعیت بدی زندگی کنند و چیزی از خود نداشته باشند. به گونه ای که همه در روستا در آن سال ها در فقر و نیستی به سر می بردند، امّا دلی متمکّن و اراده ای آهنین داشتند و مادر خانواده بر این باور بود که اگر دنیا را سخت بگیری سخت خواهد شد و اگر آسان بگیری آسان خواهد بود. آری ایمان و توکل بر خدا سختی زندگی در خانه ای نیمه ویران و بدون کمترین امکانات را آسان کرده بود و شاید زندگی در سختی انسان های سخت کوش و مجاهد خلق می کند.
او دوران خردسالی و طفولیّت را در روستای زادگاهش گذرانید، سپس راهی مدرسه شد، اما نتوانست بیش از پنج کلاس درس بخواند. خیلی کم سن و سال بود که بیلی به دست گرفت و هم پای پدر به دنبال معاش رفت و به کشت و زرع پرداخت.
شهید با دوستانش به خوبی رفتار می کرد، او یاور خانواده در امور زندگی بود و دیگر همسالانش را به این امر حسنه ترغیب می کرد و با کمک و همکاری وی و دیگر خواهران و برادرانش اوضاع زندگیشان بهتر گردید.
اروج حسین از کودکی علاقمند به مسجد و منبر بود و با افتخار در مسجد کفش مردم را جفت می کرد و عاشق شهادت بود و می گفت: «اگر این سه کلمه ی جبهه، راه امام و راه پیامبر (صلی الله علیه و آله) را بیشتر در وجود خودت درک کنی می فهمی که شهادت یعنی چه؟» و مادر می گفت: «وقتی این جمله را بر زبان آورد احساس کردم که اروج دیگر مال خانواده ما نیست و سر شهادت و جبهه و عروج دارد».
دوران نوجوانی وی مصادف با اوج شکل گیری تظاهرات مردمی بر علیه رژیم بود. به همراه دوستانش برای شرکت در تظاهرات به شهر و روستاهای اطراف می رفت. عاشق و ارادتمند رهبر کبیر انقلاب بود، شعار می داد و جوانان را برای شرکت در تظاهرات علیه رژیم بعثی دعوت می کرد. در پخش اعلامیّه و عکس، نوار سخنرانی و رساله حضرت امام (قدس سره) در روستاها نقش مؤثری داشت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی اروج حسین به فعّالیّت های مذهبی و فرهنگی خود افزود. در مناسبت های مختلف حضور گرم و فعّال داشت، علاقه ی عجیبی به اقامه ی نماز و قرائت قرآن داشت، شبانه روز برای حفظ ارزش های اسلامی در پایگاه روستا فعّالیّت می کرد.
او قبل از رفتن به خدمت مقدس سربازی در سال 1360 با دختر خاله خود ازدواج نمود و در حیاط خانه ی پدری در یک اتاق محقر امّا پر از نور معنویت زندگی مشترکشان را آغاز کردند و مخارج زندگی خود را با افتخار از راه کارگری تأمین می کرد. ثمره این ازدواج دو فرزند پسر می باشد که از وی به یادگار مانده است. شهید به صله ی ارحام و دادن هدیه بسیار مقید بود.
اروج در سال 1363 در حالی که پسری یک ساله داشت به خدمت مقدس سربازی رفت و پسر دومش زمانی به دنیا آمد که او مشغول خدمت سربازی بود. لشکر 21 حمزه یگان خدمتی شهید بود و محل خدمتش خاک کردستان.
وصیت شهید به همسر و مادرش این بود که «دعایم کنید تا شهید شوم و بعد از مرگ من گریه نکنید و اگر بر سر قبر من آمدید با خودتان آب بیاورید و بر سر قبر من بریزید. اگر من در این راه شهید شدم مواظب فرزندم باشید و خدای منّان را شکر کنید که در بهترین راه ها به شهادت رسیدم، پس افتخار کنید نه گریه».
سرانجام اروج حسین اوغلی، این سرباز فداکار ارتش اسلام در قربانگاه جبهه و در مذبح عشق از امتحان الهی سربلند بیرون آمد و قربانی اعتلای نام اسلام و کشور شد و به راستی که در مذبح عشق جز نکو را نکشند، گویا هنگامه عروج فرا رسیده است و ملکوتیان آوازش می دهند و در تاریخ30/08/1364 در منطقه لولان اشنویه دچار سانحه رانندگی شد و بر اثر ضربه مغزی به معراج رفت و نامش در جریده شهیدان اسلام برای ابد ثبت و ماندگار شد. پنج روز بعد از شهادت در یک روز سرد پاییزی پیکر پاک شهید حسین اوغلی فضای شهر و روستای زادگاهش را گرمی بخشید و خاک قبرستان مزرعه خلف این مولود بهار را در آغوش کشید.
تصاویر
زندگینامه
وصیت نامه
خاطره
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.