شهید حسین علی ابوالقاسمی

کد ایثارگری:
6400480
نام پدر:
محمداسماعیل
محل تولد:
ایران ، استان اصفهان ، شهرستان نجف آباد ،
تاریخ تولد:
۱۳۲۳/۰۶/۱۲
شغل:
پاسدار
تحصیلات:
زیر دیپلم
تاریخ شهادت:
۱۳۶۴/۱۱/۲۱
محل شهادت:
فاو
تصاویر
زندگینامه

زندگینامه سردار شهید حسینعلی ابوالقاسمی
فرمانده گردان مهندسی لشکر8 نجف‌اشرف
  از همان کودکی مادرش او را به مجالس امام حسین(ع) می‌برد و بعد از دعا و مناجات، دست‌هایش را به ‌سوی آسمان بلند می‌کرد و از خداوند می‌خواست که فرزندش حسین را به امام‌ حسین(ع) ببخشد.
حسینعلی اولین فرزند خانواده بود. به علت فقر فرهنگی جامعه و فقر مالی خانواده نتوانست به مدرسه برود و از اینکه نمی‌توانست قرآن بخواند، رنج می‌برد. پانزده ساله بود که در کارخانۀ ریسندگی و بافندگی نجف‌آباد به کار مشغول شد. سال 1345 خدمت سربازی‌اش به پایان رسید و به همان کار قبلش مشغول شد.
سال 1350 بود که به استخدام رسمی شرکت ذوب‌آهن در آمد. هم‌ زمان پنج سال درس خواند و همچنین خواندن قرآن را فرا گرفت. در آن سال‌های استبداد شاهنشاهی و حضور بیگانگان در ذوب‌آهن، حسینعلی به تبلیغات اسلامی روی آورد و با جلسه‌های مخفیانه، کارگران را از جنایات حکومت آگاه کرد. در پی همین افشاگری‌ها بود که عوامل رژیم او را تنبیه و چندین بار بازداشت کردند؛ اما حسینعلی ثابت ‌قدم ماند و در رأس اعتصاب‌کنندگان قرار گرفت. سال 1357 با دیگر کارگران ذوب‌آهن اعتصاب کردند. در پخش نوارهای سخنرانی و عکس‌های امام، قبل از ورود ایشان به ایران پیش‌قدم بود.
در 11 و 12 محرّم 1357 با غارت و آتش‌سوزی شهر نجف‌آباد و یورش عوامل رژیم به منزل شخصیـت‌های انـقـلابـی، حسیـنـعـلی نـیز هـدف ضرب و شتم قرار گرفت. با پیروزی انقلاب به حرفۀ خود مشغول شد و شب‌ها در نگهبانی از شهر کمک می‌کرد. از ذوب‌آهن مأموریت گرفت و وارد کمیتۀ انقلاب شد. بعد از آن به سپاه رفت و طی آموزش نظامی فشرده‌ای به همراه چند نفر از هم‌رزمانش برای مبارزه با افراد ضد انقلاب به شهرکرد رفتند. پس از موفقیت در این مأموریت به نجف‌آباد بازگشتند. حسینعلی فردی شجاع، معتقد و نوع‌ دوست بود. به روایت همسرش، در اوج مبارزات، با اینکه خود زندگی ساده و کارگری داشت، برنج و ارزاق تهیه می‌کرد و به مستمندان می‌بخشید. در بحبوبۀ کمبود نفت و مواد سوختی، ساعت‌ها در صف ایستاده و نفت تهیه می‌کرد و با استفاده از تاریکی شب به منزل افراد بی‌بضاعت می‌رساند. اخلاص و بی‌ریایی‌اش باعث شده بود که حتی مجروحیت‌های دوران انقلاب و شکنجه‌های ساواک را از همه حتی همسرش مخفی کند، تا مبادا پاداش اخروی‌اش کم شود. با شروع غائلۀ اشرار در کردستان، به آن منطقه اعزام شد. پس از مدتی به نجف‌آباد بازگشت و فرماندهی سپاه پاسداران سدّ زاینده‌رود به وی محوّل شد. به‌ خاطر مجاهدت‌های حسینعلی، منافقان خانواده‌اش را تهدید کردند. این تهدیدها اثری نداشت؛ چرا که حسینعلی دوباره به کردستان اعزام شد. به همراه پیشمرگان کُرد مسلمان که حسینعلی در بین آنان از محبوبیت خاصی برخوردار بود، در پاک‌سازی و عملیات‌های متعدد شرکت داشت و مسئولیت ستاد عملیات سپاه دیواندره را هم بر عهده گرفت. با پایان‌ یافتن مأموریتش در کردستان، به منطقۀ جنوب اعزام شد. در لشکر8 زرهی نجف‌اشرف و در واحدهای عملیاتی مختلف از قبیل: ترابری، 106 و پیاده به خدمت مشغول شد.
با شروع عملیات الی‌بیت‌المقدس و فتح خرمشهر به واحد مهندسی رزمی لشکر8 نجف‌اشرف رفت و در این عملیات شرکت کرد. در عملیات والفجر2 حضور یافت. در بحبوحۀ این عملیات بر اثر اصابت ترکش گلوله، از ناحیۀ دست راست به شدت مجروح شد. پس از سپری کردن دورۀ نقاهت به ذوب‌آهن بازگشت و چون قادر به کار کردن با دست نبود، در ادارۀ عقیدتی سیاسی این شرکت مشغول شد. از جمله فعالیت‌های حسینعلی، اعزام نیرو به جبهه بود. او که بیشترین سال‌های عمر خود را در جبهه گذرانده بود، باز به جبهه بازگشت.
در عملیات والفجر4 مجروح شد. پس از بهبودی مجدداً راهی مناطق عملیاتی شد. بیست روز قبل از عملیات والفجر8 دوباره به فرماندهی مهندسی لشکر8 نجف‌اشرف منصوب شد و مسئولیت این واحد را به عهده گرفت.
روز دوم عملیات والفجر8 در کنار اروندرود بر اثر اصابت ترکش‌های گلولۀ توپ به بدنش، دعوت حق را لبیک گفت و به جمع شهدا پیوست.

خاطره

زجرکش

۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۰۰

مسلمان همُت بس است!

۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۰۰

ناشناس

۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۰۰

خرین سلام، اولین سلام

۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۰۰

«دست به سینه»

۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۰۰
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.