شهید حسن سرباز

کد ایثارگری:
6212844
نام پدر:
محمدباقر
محل تولد:
ایران ، استان اصفهان ، شهرستان نجف آباد ،
تاریخ تولد:
۱۳۳۸/۱۲/۱۲
شغل:
بسیجی
تحصیلات:
دیپلم
تاریخ شهادت:
۱۳۶۲/۱۲/۰۵
محل شهادت:
جزایر مجنون
زندگینامه

«خدایا می‌خواهم این تَن زبون آن قدر تکّه‌تکّه شود که یارای جمع‌آوری آن نباشد. خدایا اگر جان دادن به کویَت و عشق‌بازی در دریایت و گذشت از کوچه‌های وصلت احتیاج به صد بار تکّه‌تکّه شدن دارد، مرا صد بار تکّه‌تکّه کن.»

این جملات را حسن در دست‌نوشته‌هایش آورده است.

از همان کودکی تحت تعلیم پدر فاضلش قرار گرفت که آگاه به دروس حوزوی و معارف اسلامی بود. در دوازده سالگی او را از دست داد. حسن چون فرزند کار و تلاش بود، هرگز هراسی به دل راه نداد و با جدیت فراوان به تحصیلات خود ادامه داد. از کار و کارگری ابایی نداشت؛ چرا که معتقد بود این طریق پیامبران بوده است.

با آغاز اعتراضات سراسری مردم، علیه رژیم پهلوی در سال 1357 به توزیع نوارها و عکس‌های امام خمینی پرداخت تا سهمی در روشنگری مردم ایفا کند. در سال 1358 که دیپلمش را در رشتۀ علوم تجربی گرفت، به خدمت سربازی رفت. به کردستان و جبهه‌های گیلان‌غرب اعزام شد. در محور سر پل ذهاب مسئول واحد ادوات رزمی بود. با پایان یافتن خدمت سربازی به منظور انجام عملیات الی‌بیت‌المقدس به جنوب رفت و با سِمت جانشینی گردان زرهی لشکر25 کربلا به نبرد با دشمن پرداخت.

در عملیات رمضان، فرماندهی گردان زرهی تیپ 17 علی‌بن‌ابیطالب(ع) به عهدۀ او بود که در این عملیات به‌ شدت مجروح شد و پس از بهبودی به لشکر 8 نجف‌اشرف رفت. رشادت‌هایش در عملیات محرّم به عنوان جانشین زرهی لشکر، سبب شد تا از طرف فرمانده لشکر به سِمت فرمانده زرهی لشکر منصوب شود که تا عملیات والفجر1 این مسئولیت را عهده‌دار بود. بعد از عملیات والفجر1 به جانشینی اطلاعات لشکر8 نجف‌اشرف منصوب شد.

در زندگی،  خوش رفتار  و منظم بود. اعتقاد داشت که یکی از اصول  موفقیت، کوشش بی‌امان  همراه با نظمِ در کارهاست. در بین

 

دوستان و اعضای خانواده اسوۀ مقاومت، صبر و پایداری بود. اخلاق و رفتاری شایسته و برخوردی منصفانه داشت. حرف‌ها و نصایح حسن به‌گونه‌ای از اعماق وجود و قلبش زبانه می‌کشید و ندای حق و حقیقت می‌داد که جوابی برای رد آن‌ها نبود. به سبب فضایل اخلاقی، اسلامی و انسانی‌اش در همه حال مورد احترام واقع می‌شد. در عبادت بسیار کوشا بود و با قلبی سرشار از ایمان، عشقِ حقیقی را در این وادی بی‌انتها جستجو می‌کرد. نوشته‌ها و خاطراتی که دوستانش از او دارند، گواه این ادّعاست. دائم‌الذکر بود و با خواندن اشعار عارفانۀ مولانا و حافظ به هم‌رزمانش روحیه می‌داد؛ چرا که خود عارفی دل‌سوخته بود، با روحی بلند و شخصیتی والا و خوش‌رو و متین. جذابیت خاصی در چهره‌اش نهفته بود. وقار، ادب و افتادگی‌اش همچنین قاطعیت در امور و تصمیم‌گیری‌های مدبّرانه و برنامه‌ریزی‌های دقیقش او را زبانزد عام و خاص ساخته بود. از هر فرصتی برای آموزش معارف اسلامی رزمندگان بهره می‌برد و همواره از زندگی حضرت علی(ع) یاد می‌کرد. دوست داشت خصوصیت‌های متقین را در خود جمع کند، تا سبک‌بال به دیدار معشوق بشتابد؛ چرا که از دنیای فانی مِهری به دل راه نداده بود. قبل از عملیات خیبر به سِمت مسئول اطلاعات عملیات لشکر 8 نجف منصوب شد که در همین عملیات در جزایر مجنون بر اثر اصابت ترکش به سر و گردنش به شهادت رسید. نحوۀ شهادتش این‌گونه بیان شده است:

حین عملیات به هم‌رزمش گفت: «عجب کربلایی است! این کربلا، حسین را کم دارد. می‌خواهم به سنگری بروم که دید خوبی به همۀ مواضع دشمن دارد.» هم‌رزمش به او گفت: «سنگر بالا دید خوبی به مواضع دشمن دارد؛ ولی دشمن ممکن است از جناح راست، آن را هدف قرار دهد. بهتر است به سنگر دیگری بروید.» حسن جواب داد: «مگر تو معتقد نیستی مرگ دست خداست.» این را گفت و سینه‌خیز خود را به سنگر رساند و به دیده‌بانی پرداخت. در حال دیده‌بانی، گلوله‌ای به پیشانی‌اش اصابت کرد، درست جایی که همیشه به حالت سجده با مُهر آشنا شده بود، غرق خون شد.

نیم‌ ساعت قبل از شهادت، ریش و موهایش را شانه زده و گفته بود: «وقت آن رسیده که به خونم آغشته شود.» در حالی‌که مناجات خواجه عبدالله انصاری را زمزمه می‌کرد، به شهادت رسید.

وصیت نامه
خاطره

آرمان

۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۶:۰۸

اگر او بخواهد

۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۶:۰۸
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.
دست نوشته ها