فرمانده محور لشکر8 نجفاشرف
سیدحسن در نیمۀ رمضان و همزمان با سالروز میلاد امام حسنمجتبی(ع) روشناییبخش خانوادهاش شد. محیط معنوی خانواده برایش پیش زمینهای شد تا از کودکی با معارف اسلام خو بگیرد. در کنار درس و قرآن و مطالعۀ کتاب، در امور کشاورزی و گاه در ادارۀ مغازه، کمک حال پدرش بود. دورۀ دبیرستانش مصادف شده بود با انقلاب و روشنگری اذهان خفته. با مطالعۀ کتابهای مذهبی و افشاگرانه، پی به ماهیت رژیم طاغوت برد و به مبارزه برخاست که این مبارزه منجر به دستگیریاش در سال 1354 شد. با مقاومت سرسختانه، مدتی پس از شکنجۀ جسمی و روحی آزاد شد و ساواک نتوانست سر نخی از مبارزات مخفیانهاش به دست آورد. او همیشه سعی میکرد از مسائل داخلی و خارجی مطلّع باشد. تحصیلاتش را تا مقطع فوقدیپلم در رشتۀ آموزش ابتدایی تربیت معلم شهید باهنر اصفهان ادامه داد.
سال 1356 که به سربازی اعزام شد، در واقع فرصت خوبی بود برای خودسازی او. با شروع زمزمههای انقلاب، سربازان را با کارهای ضد مردمی رژیم آشنا میکرد و با سرپیچی از دستور فرماندهان، اعتراض خود را نشان میداد. این اقدامش باعث آزار و شکنجۀ او شد. با شدت گرفتن مبارزات مردمی در اواخر حکومت پهلوی، جزء اولین سربازانی بود که با شنیدن فرمان امام خمینی از محل خدمتش فرار کرد. با چند تن از سربازان هم دورهاش، گروه منسجمی را تشکیل دادند که تا پیروزی انقلاب به کار تظاهرات، تکثیر و پخش اعلامیهها و نوارهای امام پرداختند. پس از پیروزی انقلاب به پادگان برگشت و چون افسران و درجهداران آنجا، محل را تَرک کرده بودند، تا سر و سامان گرفتن اوضاع، فرماندهی پادگان را برعهده گرفت.
با پایان یافتن خدمت سربازی، به عضویت سپاه در آمد. اردویی فرهنگی در نجفآباد برگزار و در آن ماهیت گروهکها را افشا کرد. این کار او علاوه بر افزایش بینش سیاسی بچهها، تأثیر فرهنگی خوبی داشت.
اوایل سال 1359 به کردستان رفت. به همراه نیروهایش مدتی در ارتفاعات حسینآباد (بین سنندج و دیواندره) مستقر شد که امنیت و کنترل جادۀ سنندج دیواندره را برعهده داشت، سپس به سپاه دیواندره مأمور و در آنجا مشغول خدمت شد. در پاکسازی شهرها و روستاها از وجود گروهکهای ضدانقلاب، شرکت کرد و به ایجاد ارتباط با جوانان پرداخت و حتی به تشکیل اردویی متشکل از دانشآموزان دیواندره در نجفآباد اقدام کرد، که این کارش بازتاب فرهنگی مؤثری داشت. از کردستان که برگشت، به عنوان سرپرست امور تربیتی به علویجه رفت و در نقش معلمی دلسوز، در آن شهر حضور یافت. از اقدامات مهم سیدحسن: تشکیل انجمن اسلامی، بسیج دانشآموزی و آموزش نظامی دانشآموزان با هماهنگی سپاه بود.
در عملیات فتحالمبین و الیبیتالمقدس، با سِمت فرماندهی گروهان شرکت داشت. نیروهای تیپ8 نجفاشرف در عملیات الیبیتالمقدس، هیچگاه دلاوریهای او و گروهانش را فراموش نخواهند کرد، آن هنگام که پاتکهای شدید دشمن را به شدت در هم کوبیدند. آنان در آزادسازی گمرک خرمشهر نیز نقش تعیینکنندهای به عهده داشتند، به طوری که تقریباً تمامی گروهان او در محاصرۀ چهار ساعتۀ دشمن، شهید یا مجروح شدند.
مسئولیت واحد آموزش لشکر زرهی8 نجفاشرف را در عملیات رمضان و محرّم پذیرفته بود. سیدحسن از هیچ کوششی در اعتلای سطح آموزش نیروها دریغ نکرد. در عملیات والفجر مقدماتی علاوه بر مسئولیت واحد آموزش لشکر، رابط مخصوص فرماندهی و نیروهای خط مقدم بود، تا جایی که وقتی هم مجروح شد، حاضر به تَرک جبهه نبود.
در عملیات والفجر1 مسئولیت یکی از محورهای عملیاتی بر عهدهاش بود و پا به پای نیروها و حتی جلوتر از آنان حرکت میکرد و این بار هم مجروح شد. در عملیات والفجر2، محور تحت فرماندهی خود را با کاردانی، علیه نیروهای دشمن به کار گرفت و ضربات شدیدی بر آنان وارد کرد.
در عملیات والفجر4 فرماندهی یکی از محورهای لشکر8 را به عهده داشت. بعد از اینکه غسل شهادت کرد، با عبور از خط و تصرف اهداف پیشبینی شده، مثل ارتفاعات کَنگَرک در عمق خاک عراق، بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.
تصاویر
زندگینامه
وصیت نامه
خاطره
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.