در سال 1337 ه ـ ش در یکی از خانههای قدیمی منطقهی مستضعفنشین (پشت مسجد امام) شهر اصفهان متولد شد. پدرش از راه کارگری و مادرش از طریق قالیبافی مخارج زندگی خود را تأمین و آبرومندانه زندگی میکردند و از عشق و محبت سرشاری نسبت به ائمهی اطهار (ع) و حضرت زهرا (ع) برخوردار بودند، تا آنجا که با همان درآمد ناچیز جلسات روضهخوانی ماهانه در منزلشان برگزار میشد.
سختکوشی و تلاش، با زندگی مصطفی عجین شده بود، به طوری که در شش سالگی (قبل از آنکه به مدرسه راه یابد) به مغازهی کفاشی میرفت و در ایام تحصیل نیز نیمی از روز را به کار مشغول بود.
او که از بیت صالحی برخاسته بود و به لحاظ مذهبی، خانوادهای مقید ومتدین داشت، تحصیل در هنرستان را به دلیل جو طاغوتی و فاسد آن زمان تحمل نکرد و از محیط آن کناره گرفت و با مشورت یکی از علما به تحصیل علوم دینی پرداخت.
شهید ردانیپور سال اول طلبگی را در حوزهی علمیهی اصفهان سپری کرد. پس از آن برای ادامهی تحصیل و بهرهمندی از محضر فضلا و بزرگان راهی شهر قم شد و در مدرسهی حقانی به درس خود ادامه داد. مدرسهی حقانی در آن زمان بنا به فرمودهی شهید بهشتی (ره) پذیرای طلابی بود که از جهت اخلاقی، ایمانی و تلاش علمی نمونه بودند. او نیز که از تدین، اخلاق حسنه، بینش و همت والایی برخوردار بود، به عنوان محصل در این حوزه پذیرفته شد.
او که با سختکوشی و تحمل مشقتها آشنایی دیرینهای داشت، حتی در ایام تعطیل از کار و کوشش غافل نبود.
ایشان حدود شش سال مشغول کسب علوم دینی بود. با نضج گرفتن انقلاب اسلامی با تمام وجود در جهت ارشاد و هدایت مردم وارد عمل شد و با استفاده از فرصتها برای تبلیغ به مناطق محروم کهکیلویه و بویراحمد و یاسوج سفر کرد و در سازماندهی و هدایت حرکت خروشان مردم مسلمان آن خطه، تلاش فراوانی را از خود نشان داد.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی
پس از پیروزی انقلاب اسلامی وتشکیل سپاه، شهید ردانیپور با عضویت در شورای فرماندهی سپاه یاسوج، فعالیتهای همه جانبهی خود را آغاز کرد. او با بهرهگیری از ارتباط با حوزهی علمیهی قم در جهت ارایهی خدمات فرهنگی به آن منطقهی محروم، حداکثر تلاش خود را به کار بست و در مدت مسؤولیت یک سالهاش در سمت فرماندهی سپاه یاسوج، به سهم خود، اقدامات مؤثری را به انجام رساند. درگیری با خوانین منطقه و مبارزه با افرادی که به کشت تریاک مبادرت میورزیدند از جمله کارهای اساسی بود که نقش تعیین کنندهای در سرنوشت آیندهی این مردم مستضعف به جا گذاشت.
این شهید بزرگوار که با درک شرایط حساس انقلاب اسلامی، دو سال از حوزه و درس جدا شده بود، با واگذاری مسؤولیت به یکی از برادران، به دامان حوزهی علمیه بازگشت تا بر بنیهی علمی خود بیفزاید.
هنوز چند ماهی از بازگشت او به قم نگذشته بود که حرکتهی ضدانقلاب در کردستان و بعضی از مناطق کشور شروع شد. او که از آگاهی و شناخت بالایی برخوردار بود و نمیتوانست زمزمههای شوم تجزیهطلبی مزدوران استکبار جهانی و جنایات آنان را در به شهادت رساندن و سر بریدن جهادگران مظلوم و پاسداران قهرمان تحمل نماید ـ با وجود اینکه در دروس حوزوی به پیشرفتهای چشمگیری نایل آمده بود ـ به منظور مقابله با جریانات منحرف و آگاهیبخشی به مردم و بازگرداندن امنیت و ثبات کردستان، به سوی این خطه شتافت. یک سال تمام به همراه نیروهای جان بر کف و رزمنده برای سرکوبی اشرار و نابودی ضدانقلاب و برملا کردن چهرهی کثیف آنان تلاش و فعالیت کرد.
در جلسهای که به اتفاق نمایندهی حضرت امام (ره) و امام جمعهی اصفهان، خدمت حضرت امام (ره) مشرف شده بودند، ایشان از معظمله در مورد رفتن به کردستان کسب تکلیف کردند. حضرت امام (ره) به شهید ردانیپور امر فرمودند: «شما باید به کردستان بروید وکار کنید.»
او در آنجا، هم به کار تبلیغ و ترویج احکام اسلام مشغول بود و هم به عنوان مجاهد فی سبیل الله در جنگ با ضدانقلاب شرکت میکرد. علاوه بر این، در بالا بردن روحیهی رزمندگان اسلام در آن شرایط حساس و بحرانی نقش به سزایی داشت و در شرایطی که رزمندگان اسلام تمایل بیشتری به حضور در جبهههای جنوب را داشتند، این شهید بزرگوار سهم زیادی در نگهداشتن برادران رزمنده در منطقه کردستان داشت و در ترویج اسلام زحمات طاقتفرسایی را متحمل گردید.
نقش شهید در جنگ تحمیلی
با شروع جنگ تحمیلی، شهید ردانیپور به همراه عدهای از همرزمان خود از کردستان وارد جنوب شد و با نیروهای اعزامی از اصفهان (سپاه منطقهی 2) که در نزدیکی آبادان «جبههی دارخوین» مستقر بودند، شروع با رزمندگان اسلام در*به فعالیت کرد. ایشان » معروف بود، علیه دشمن بعثی به مبارزه خطی که به «خط شیر پرداخت و از مهمترین علل شش ماه مقاومت مستمر نیروها در این خط، وجود این روحانی عزیز و دلسوز بود که به آنها روحیه میداد، سخنرانی میکرد و یا مراسم دعا برگزار مینمود.
ایشان با تجربهای که از کار در جبهههای کردستان داشت، سلاح بر دوش، به تبلیغ و تقویت روحی رزمندگان میپرداخت و با برگزاری جلسات دعا و مجالس وعظ و ارشاد، نقش مؤثری در افزایش سطح آگاهی و رشد معنوی رزمندگان ایفا مینمود و در واقع وی را میتوان یکی از منادیان به حق و توجه به حالات معنوی در جبههها نامید.
به دلیل اخلاص و تعهدی که داشت به تدریج مسؤولیت های خطیری را به عهده گرفت و در اولین عملیات بزرگی که توسط سپاه اسلام انجام شد (عملیات فرمانده کل قوا)، نقش به سزایی داشت. در عملیات شکست محاصرهی آبادان و طریقالقدس ـ که مناطق وسیعی از سرزمین اسلامی از چنگال غاصبان رهایی یافت ـ با سمت فرماندهی گردان فعالانه انجام وظیفه کرد و در هر دو عملیات یاد شده مجروح شد. اما پس از مداوای اولیه، بلافاصله در حالی که هنوز بهبودی کامل نیافته بود به جبهه بازگشت.
خاطرهی جانفشانی او در کنار برادر همرزمش، فرماندهی دلاور جبهههای نبرد، شهید حسن باقری در «چزابه» در اذهان رزمندگان اسلام فراموش نشدنی است و لحظه لحظهی ایثار و فداکاری او زبانزد خاص و عام است.
سردار رشید اسلام شهید ردانیپور همواره در عملیاتها حضوری فعال داشت. صحنههای فداکارانه نبرد «عینخوش» یادآور دلاوریهای این سرباز گمنام اسلام و همرزمانش در عملیات فتحالمبین است، که در کنار شهید خرازی ـ فرماندهی تیپ امام حسین (ع) ـ رزمندگان اسلام را هدایت و فرماندهی میکردند. در همین عملیات برادر کوچکترش به درجهی رفیع شهادت نایل آمد و خود او نیز بشدت مجروح و در اثر همین جراحت نیز یک دستش معلول شد. او در همان حالی که دستش مجروح و در گچ بود برای شرکت در عملیات بیتالمقدس به جبهه شتافت. پس از آن در عملیات رمضان، فرماندهی قرارگاه فتح سپاه را به عهده داشت، که چند یگان رزمی سپاه را اداره میکرد، به طوری که شگفتی فرماندهان نظامی ـ اعم از ارتش و سپاهی ـ را از اینکه یک روحانی فرماندهی سه لشکر را عهدهدار است و با لباس روحانی وارد جلسات نظامی میشود و به طرح و توجیه نقشهها میپردازد را برمیانگیخت.
او در عملیات محرم، والفجر 1 و والفجر 2 شرکت داشت و تا لحظهی شهادت هرگز جبهه را ترک نکرد و فرمان امام عظیمالشأن (ره) را در هر حال بر هر چیزی مقدم میدانست.
ایشان در کمتر از 3 سال سطوح فرماندهی رزمی را تا سطح قرارگاه طی کرد، که این مهم، ناشی از همت، تلاش، پشتکار و اخلاص در عمل این شهید عزیز بود.
تشکیل زندگی مشترک
حجتالاسلام ردانیپور که تا این مدت همسری اختیار نکرده بود، در اجرای سنت پیامبر گرامی اسلام (ص) پیمان زندگی مشترک خود را با همسر یکی از شهدای بزرگوار، پس از تشرف به محضر امام امت (ره) منعقد کرد و سه روز پس از ازدواج، به جبهه بازگشت.
ویژگیها و فضایل اخلاقی
شهید ردانیپور مسلح به سلاح تقوی بود و در توصیه ی دیگران به تقوی و خصایل والای اسلامی تلاش زیادی داشت. خصوصاً به کسانی که مسؤولیت داشتند همواره یادآوری میکرد که:
«کسانی که با خون شهدا و ایثار و استقامت و تلاش سربازان گمنام، عنوانی پیدا کردهاند، مواظب خود باشند، اخلاق اسلامی را رعایت کنند و بدانند که هر که بامش بیش برفش بیشتر.»
او معتقد بود که باید در راه خدا نسبت به برادران رفتاری محبتآمیز داشت و همانگونه که از خدا انتظار بخشش میرود، گذشت از دیگران نیز باید در سرلوحهی برنامهها قرار گیرد.
ایشان با یاد امام زمان (عج) انس و الفتی خاص داشت، در مناجاتها و دعاها سوز و گدازش به خوبی مشهود بود، لذا همواره سفارش میکرد:
«آقا امام زمان (عج) را فراموش نکنید و دست از دامن امام و روحانیت نکشید.»
از خصوصیات بارز آن شهید در طول خدمتش، توجه به دعا و مناجات با خدا بود و کمتر وقتی پیش میآمد که از تعقیبات و نوافل نمازها غفلت کند.
او به قدری به دعا و زیارات اهمیت میداد که حتی در وصیتنامهاش نیز سفارش میکند که به هنگام دفنم زیارت عاشورا و روضهی حضرت زهرا (س) را بخوانید.
او چشم به مقام و موقعیت و مال و منال دنیا ندوخت و برای احیای آیین پاک خداوندی و یاری و دستگیری مظلومان، سختیها را به جان خرید و در این راه از جان عزیزش گذشت.
شهید ردانیپور همواره نزدیکان خود را در بعد تربیتی افراد خانواده مورد سفارش قرار میداد و در وصیتنامهی خود برای تربیت فرزندانش تأکید کرده است:
«همواره آنها را علیگونه و زهراگونه تربیت نمایید تا سعادت دنیا و آخرت را به همراه داشته باشند.»
او همیشه اعمال خود را ناچیز میشمرد و بر این مطلب تأکید داشت که میخواهد رفتنش به جبههها و گام برداشتن در این مسیر، صرفاً برای خدا باشد. به لطف و کرم عمیم خداوند امیدوار بود و همیشه دعا میکرد تا مجاهدهاش کفاره گناهانش شود.
وضعیت تحصیلی شهید ( نام و آدرس مدارسی که در آنجا تحصیل کرده است) .
دبستان شیخ لطف الله اصفهان
دبیرستان سعدی اصفهان
هنرستان کشاورزی کبوتر آباد ( اصفهان )
حوزه علمیه قم
فعالیتهای اجتماعی _ سیاسی _ فرهنگی شهید قبل و بعد از انقلاب .
ایشان قبل از انقلاب در حوضه علمیه مشغول تحصیل علوم دینی بودند که در ایام تبلیغ به اطراف ؟ کشور می رفتند و از همانجا (قم) اعلامیه های حضرت امام خمینی را و نیز رساله ایشان را ( که در آن زمان نگه داریش موقوف بود ) و همچنین آنچه مربوط به قیام مردم بود توسط خود و برادرشان بین مردم توضیع می کردند .
از نظر فرهنگی به دلیل علاقه وافرایشان به کسب علوم دینی همواره در ترغیب و تشویق جوانان کوشا و آنان را به تحصیل این علوم دعوت مینمود .
ویژگیهای اخلاقی و علمی و اجتماعی شهید ( چنانچه مطلب درخوری باشد یادداشت فرمایند ) .
انسانی ایثارگر چه از لحاظ مادی چه لحاظ اخلاقیوعلمی بود . چنانکه قبل ازدواج مبلغ 30000 تومان ( سی هزار تومان ) از صندوققرضالحسنهدریافتنمودهومبلغ 15000(پانزدههزار تومان) آن را یکجا ایثار کرده بود . به دوستانی که از نظر اقتصادی در مضیقه بودند کمک شایانی می نمود .
از نظربرخورد با افراد کمال تواضع و خضوع را به موقع رعایت می نمود و از لحاظ علمی شاگردی مُجِد و کوشا بود چه د ردوره دبیرستان که تمام روز را به کا ر مشغول و شبها تحصیل علم می نمود و در دوران طلبگی روز های پنج شنبه و جمعه ( که درسهای حوضه تعطیل بود ) به کوره های آجرپزی اطراف قم رفته و برای امرار معاش تلاش می کرد .
از جنبه خدمات اجتماعی هرجا کاری از دستش ساخته بود بی دریغ در خدمت خلق خدا قدم بر می داشت و اکثر اوقات فراغت خویش را به روستاها خصوصاً اطراف یاسوج و بویراحمد که عشایر غیور این خطه زندگی می کنند رفته و مبلغ احکام دین و مروج اسلام بود .
تحولاتی که پس از پیروزی انقلاب در زندگی شهید بوجود آمد .
با جریاناتی که در طول تحصیل ایشان و هنرستان کبوتر آباد پیش آمد و ایشان با راهنمایی یکی از روحانیون به حوزه رفتند از همان زمان تولاتی در زندگی شهید بوجود آمد و هدف وی شخصی گردید و پس از پیروزی انقلاب ایشان , توجه به برطرف شدن موانع به حرکت خود سرعت بخشید وتا آخرین لحظات حیاط دست از هدف مقدسی که در آن پا نهاده بود بر نداشت که در نهایت به آن هدف ( احدی الحسین ) دست یافت .
موضع گیری های شهید در برابر گروهکها و ضد انقلاب .
ایشان موضع گیریهایش را طبق آیه شریفه محمد رسول الله ( و الَذینَ مَعَهُ اَشِِِداءَ عَلی الکُفار) قرار داده بود, به طوری که از دیدن کوچکترین اهانت و انحرافی به شدت ناراحت شده در صد جلوگیری برمی آمد ( خصوصاً د رقبال ائمه طاهرین و امام خمینی «س»
به عنوان نمونه در راهپیمایی عظیم عاشورای سال 1357 که در اصفهان و شهرضا مجسمه های رضا شاه خائن را به زیر می کشیدند ایشان را در شهرضا در حالیکه ملبس به لباس روحانیت بودند دستگیر نموده و به زندان شهربانی آنجا منتقل و با ضرب و شتم از ایشان خواسته بودند که به امام اهانت نماید که وی به سختی مقاومت نموده و وقتی انقلاب به پیروزی رسید آن مامور ساواک که او را مورد شکنجه قرار داده بود دستگیر کرده بودند و در زندان این خائن خود را به دیوانگی زده بود و اهانت به اما زمان (عج) و امام امت نموده بود که ایشان با قاطعیت به و یگفته بودند تا عاقل و آدم نشوی از اینجا بیرون نمی روی !
شهید چنان قاطع و استوار در مقابل ضدانقلابیون می ایستاد که اگر همه آنها وی را سرزنش می کردند هیچ تاثیریدر روح بلندش نداشت و مصداق وَلاتَاخُذُهُ فی الله لومه لائِم بود .
نظر شهید درباره جنگ تحمیل ی عراق علیه ایران
وی معتقد بودند جنگ ایران و عراق جنگ بین دو کشو رنیست بلکه جنگ بین تمام کفر با اسلام است و تا کفر وکافر هست فتنه و آشوب وجود دارد ( وَ لِهذا وَ قاتَلوهُم حتی لا تَکونُ فِتنِهِ )
اوجریان جنگ را تکرار تاریخ به شمار می آورد و خطاب به همرزمانش می گویدد ندای حسین را بشوید که هِیهات مِنا الذِله و یاد آور می شود که وَ مالَکُم لاتُقاتِلونَ فی سَبیلِ الله وَ اَلمُستَضعَفین مِن رِجالِ وَ اَلنساءِ وَاَلوِلدان .
وَمالَکُم اِذا قیلَ لَکُم اَنفَرو فی سَبیلِ الله انَا قَلتُم الی الارض؟
و درست به همین دلیل از اوایل جنگ تحمیلی خالصانه در جبهه های نبرد حضور خویش را به اثبات می رساند .
چگونگی و تعداد اعزام شهید به جبهه ها . و نام جبهه هایی که در آن شرکت داشته اند.
به علت تحصیل علوم دینی و مسولیت در حوضه ایشان با شروع جنگ از طرف حوضه مامور تبلیغ می گردد و با نشان دادن لیاقتها و شایستگیها از طرف سپاه ماموریتهایی به وی محول می شود که با گذشت اندک زمانی به عنوان فرمانده در جبهه در کنار تبلیغ مشغول به انجام وظیفه اسلامی خویش می گردد و با یک دست قرآن و با دست دیگر سلاح بر می گیرد و به یاری برادران دیگرش در جبهه می شتابد و جبهه های غرب و جنوب همه شاهد حضور بی وقفه و حماسه های غرور آفرین و مناجاتهای علی گونه اش می باشد .
و او با جوششی که داشت آنچنان جذب جبهه ها شده بود که دیگر اعزام برایش مطرح نبود بلکه او را کمتر در خانواده میدیدیم و دائما در جبهه ها در آمد وشد بود .
روحیه شهید پس از اعزام به جبهه و حملاتی که در آنها شرکت داشته است .
از لحاظ روحیه قابل توصیف نیست چه اوخود نقش بسیار حساسی در بالا بردن سطح روحیۀ مردم ( خصوصاً قشر جوان ) داشت که نوارهای سخنرانی ایشان گویای همین مطلب است که اینک نیز در نوارخانه لشکر امام حسین (ع) موجود است .
حملاتی که در آنها شرکت داشته است :
عملیات فرمانده کل قوا خمینی روح خدا
ثامن ائمه « شکسته شدن حصر آبادان»
طریق القدس «آزادی بستان»
چزابه «که نقش مهمی از نظر فرماندهی برای حفظ منطقه با توجه به فشارهای زیادی که از طرف عراقبراین منطقه وارد شد,داشت ).
بیت المقدس ( آزادی خرمشهر)
رمضان ( که ایشان فرمانده قرارگاه 3 صاحب الزمان (عج) (فتح) سه لشکر را فرماندهی می کرد).
محرم
والفجرمقدماتی و یک و دو ( که منجر به شهادت ایشان گردید).
آخرین دیدار و خاطره و توصیه شهید.
سه روزپس از ازدواج و آخرین خاطره سخنرانی پرشور ایشان در شب ازدواجش که گفتند :
این شبها شب عروسی ما نیست , عروسی واقعی من آن وقتی است که در خون خود بغلطم و امام زمانم را نظاره کنم ( گریه حضار) توصیه او در رابطه با اهم امور که جنگ باشد, می بود .
چگونگی شهادت.
با شرکت در عملیات والفجر دو در ارتفاعات حاجی عمران باجنگیدن و رزمی شجاعانه به آرزوی دیرینه اش که بارها ابرازش می کرد (احدی الحسین) رسید.
که با همرامی گردان یا زهرا (به فرماندهی برادر جواد نوروزی در شب شهادت امام صادق «ع» این شاگرد مکتب ولایت با الهام از فقه جعفری و با همایت از دین مبین اسلام و جمهوری اسلامی ) به گروهی از خفاشان بعثی حمله ور گردیدند که در نتیجه با اصابت تیری بر چشم این سردار رشید که چشم انتظار احدی الحسین بود , ایشان در فجر آن روز به شهادت می رسد .
زمینه ها ی تخصصی شهید و آثار هنری و فرهنگی او .
در زمینه های نظامی , تبلیغی , کشاورزی ایشان تخصصهایی ؟ بود.
مسافرتها , ماموریتها و دوستان شهید و اتفاقات مهمی که در زندگی شهید رخ داده است .
یکی از مسافرتهای مصطفی که برای انجام ماموریت از طرف حوضه علمیه قم رفته بود سفر به مناطق لرنشین چهار محال بختیاری بوده که در مقابل خوانین در زمینه کشت تریاک ( پس از انقلاب ) ؟ بطوریکه یک شب چهار نفر از خانهای مصلح در بین راه اتومبیلش را محاصره نموده و از او خواسته بودند که اسلحه اش را به آنها داده و تسلیم شود و با شلیک تیر به طرف ماشین و به شهادت رساندن یکی از برادران پاسدار همراهش, بر این خواسته خویش پافشاری می نمودند , مصطفی از ماشین پیاده می شود در حالی که عمامه به سر داشته به طرفشان می رود و میگوید کفن من همراه من است و آن عمامه ای است که بر سر دارم سینه ام را برای گلوله های شما آماده کرده ام ملی هرگز زیر بار زور گوییهایتان نخواهم رفت که آنها به ناچار عقب نشینی می نمایند.
رابطه شهید با والدین و خانواده و مردم .
به علت اینکه وی در سنین نوجوانی پدر را از دست داده بود به خوبی درک می کرد که مادر نقش مهمی در زندگیش دارد , بر همین اساس و طبق سفارش معصومین همواره در جلب رضایت مادر می کوشید تا آنجا که گاه دست مادر را می بوسید و می گفت : مادر قربان دستان زحمت کش شما بشوم .
و تا آنجا که می توانست به برادران و خواهران هم رسیدگی می کرد و اگر کاری برایش انجام می دادند کمال تشکر و قدر دانی را از ایشان به عمل می آورد و حتی گاهی اوقات دست برادر کوچکش را هم که اکنون او هم به شهادت رسیده می بوسید .
با مردم و دوستان آنچنان صمیمانه و یک رنگ بود که درد آنها را درد خود احساس می کرد طوری که در شب ازدواجش بر سر می زد و می گفت چطور من شادی کنم و بچه ها در جبهه و در سنگر باشند ؟! و هر جا کمکی از دستش بر می آمد بی دریغ در انجامش کوشا بود حتی اگر فرصتی پیش می آمد حاضر بود کارهای شخصی دیگران را نیز انجام دهد .
شرح زندگی سال به سال شهید قبل و بعد از انقلاب تا لحظه شهادت .
اگر بخواهیم لحظه به لحظه اوقات عمرش را به نگارش در آوریم مثنوی هفتادمن کاغذ شود ولیکن جریانی از دوران طفولیت وی : وقتی مصطفی بچه ای شیرخوار بود به سختی بیمار می شود تا اینکه یک شب مادرش متوجه می شود که مصطفی از دنیا رفته است بسیار ناراحت شده و او را د رحوله ای پیچیده و به کنار اتاق می گذارد تا صبح فردا او را دفن نمایند .
در جوار همسایگی آنان زن سیده ای می زیسته شب در خواب می بیند درویشی که روزهای سه شنبه می آمده و مدح علی (ع) می خوانده آمده و در حالی که کاغذی به دست دارد , کاغذ را به زن سیده داده و می گوید: این را ببر و به فلانی ( مادر مصطفی) بده و بگو این برات عمر مصطفی است که امیرالمومنین علی (ع) داده است . وقتی آن زن صبح از خواب بیدار می شود به خانه مادر مصطفی می آید فلانی مصطفایت چطور است؟ مادر می گوید(با اشک) مصطفایم از دست رفت. می گوید او را بیاور و به من بده و مقداری شربت قند بیاور تا به او بدهم , مادر با تعجب می گوید : او دیشب مرده است برای چه به وشربت بدهیم ؟ آن زن سیده می گوید : کاری نداشته باش بچه را به من بده و او را می گیرد و در حالی که جریان خواب را تعریف می نموده شربت را به دهان مصطفی ریخته و ناگهان او چشمانش را باز می کند, لبها به هم می خورد ! گواینکه این شربت ؟بود بر نوشیدن شربت لقاء معشوق( شهادت ).
و اما قضیه ای که در دوران جوانی او همان وقت یکه می خواست به حوضه علمیه قم مرکز نشر فقه جعفری وارد شود لباس سربازی ولی الله ؟ عظم را به تن کند عده ای از اقوام که در اثر کوته فکری او را از این حرکت به جا منعمی نمودند و حرفشان این بود که درست را ادامه بده تا دکتر یا مهندس شوی و آینده زندگیت را تامین کنی به طوری به وی فشار آوردند که حاضرشوند اوفقط دیپلم بگیرد و بعد وارد حوضه شوند که د راینجا مصطفی مردد شد . شبی خواب دید که اما حسین را زندانی نموده اند و او از برابر زندانی که حضرت در آن تشریف داشته اند رد می شده که ناگهان زندانبان او را ندا می کند که اگر صد تومان بدهی امام را آزاد می کنم او در این فکر فرو می رود که همانجا پول را بدهد و امام را آزاد کند یا برود کارش را انجام بدهد و امام را آزاد کند یا برود کارش را انجام دهد و بعد برای آزادی امام برگردد . که از خواب بیدار شده و نزد یکی از علمای قم رفته خواب را باز گو می کند که ایشان می فرماید : این همان است که توبروی دیپلم بگیری وبعد به حوضه وارد شوی و به همان اندازهامام تودرمحبس باشد که ازهمانجا مصطفی مصمممی شود که به حوضه وارد شود.
اوقات فراغت را چگونه می گذرانید؟
گاهی مطالعه می کرد , گاهی به اقوام و خانواده های شهدا سر می زد .
وضع اقتصادی والدین و بازمانده گان شهید .
مادر شهید طبق معمول قبل بوسیله قالی بافی امرار معاش می کند و سایر بازمانگان هم نسبتاً وضع اقتصادی خوبی دارند .
بازتاب شهادت وی در محیط خانواده و خویشاوندان , محیط کار و جامعه ایکه در آن می زیست .
شهادت مصطفی ؟ بود که شاید هیچ چیز جایگزین آن نشود ولی در عین حال که فقدان مصطفی مایه تاثر و تاسف شدید دوستان و اقوام و خانواده اش گردید برگ افتخاری برای همگان گردید .
دوستان طلبه اش را در انجام مسولیت اسلامی , انسانیشان گرمتر نمود .
نیازهای فرهنگی بازماندگان .
از نظر آموزشهای مذهبی و فراگیر علوم قرآنی (خصوصاخواهران) نیازمندند که اطلاعات بیشتری داشته باشند. که یکی از راههای تامین آن دیدار شخصیتهای مذهبی , سیاسی کشور است . خصوصا امام خمینی که سخنان و زندگی ایشان تاثیر زیادی در زندگی ایشان میتواند داشته باشد.