وصیت شماره 1 - شهید محسن منصوری
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم ...
خدا جان و مال اهل ایمانرا به بهای بهشت خریداری کرده آنها در راه دا جهاد می کنند که دشمنان دین را به قتل رسانند .
با نام آنکه جان داد و جان را گرفت با نام آنکه تمام زندگیمان بخاطر اوست و تمام سعی و کوشش فرا داد چیزی برای گفتن ندارم چون همه اش تکراری است و ما هم خجالت میکشم دیگر به خانواده های شهدا قول و قرار کربلا بدهیم . سخنی چن با امت حزب الله .
ای امت حزب الله شما که همه اش در خط امام بودید و تنها هدفتان خشنود کردن امام زمان بوده و هست سنگرتان را نگه دارید خدا نعمتی به ما داده خدا سر ما منت گذارده و این امانت بزرگ را در این جهان به ما سپرده در کجای تاریخ نوشته شده که چنین ملتی هم پیدا می شود آری خدا منت بر سر ما منت نهاده و این پیر جماران را به ما عطا کرده خدا ما از اهل کوفه نیستیم که امام را تنها بگذاریم قدر امام را داشته باشید و تو را خدا مواظب باشید مبادا این امانت بزرگ را به غیر از امام زمان عج به کسی دیگر واگذار کنید جبهه ها را خالی نگذارید مبادا روزی برسد که نیرویی دیگر برای جنگ ما نداشته باشیم آنها که می توانند بروند و آنها که نمی توانند با هدایای خود رزمندگان را یاری کنند دوستان شما که می توانید به جبهه بروید و بیینید که این بسیجیان چه می کنند بیائید و ببینید که این بسیجیان چه می کنند بیائید و ببینید این ایثارگران چه می کند مرا حلال کنید و طلب آمرزش گناهان مرا از خدا بخواهید اگر به شما بدهکاری دارم تو را خدا حلال کنید خدا یار و نگهدار شما باد .
سخنی چند با پدر و مادر گرامیم : پدر عزیزم و گرامی شما که از اول زندگی خود به غیر از رنج و مشقت چیزی دیگر در بر نداشتم خیلی ممنون که مرا تا این سن پروراندی می دانم خوبی نکردم و فرزند شایسته ای نبودم مرا حلال کن و از خدا طلب مغفرت برای م بکنید مادر عزیزم شما که لقمه غذا از دهانتان گرفتید و به من دادید چه شبها به پای من صبح کردید واقعا از شما تشکر می کنم مرا حلال کن و شیر پاکت را گوارای جانم کن برایم گریه و زاری نکن سیاه برای عاشورای حسین بپوش و بگو حسین من هم محسنم رار براهت دادم .
سخنی چند با برادران عزیزم : برادران عزیز اکنون اسلام احتیاج به خون دارد و باید براه او رفت و ترک سر کرد خیلی به شما رنج دادم از شما عذر می خواهم راه مرا با درس خواندن ادامه دهید و مبادا دست از درس خواندن بردارید فعلا ما وابسته هستیم و باید با درس خواندن از این وابستگی در بیائیم مرا حلال کنید و مبادا گوشه چشمی به دشمنان نشان دهید با منافقین مبارزه کنید و مرا در گلستان شهدا به خاک بسپارید .
برادر بزرگترم شما که تمام رنجهای مرا بدوش کشیدید از شما حلالیت می طلبم زبان گویای این همه محبت را ندارم که بگویم خیلی ممنون از راهنمائیت که همه اش خوبی ها را سرمشق زندگی من قرار دادید مرا حلال کنید و مراسم را خوب برگذار کن . التماس دعا .
سخنی چند با خواهران گرامیم : خواهران عیززم شاید من برای شما برادری خوب نبودم شاید من به شما خوبی نکردم ولی از ته قلب شما را دوست دارم سعی کنید فرزندانتان را به راه اسلام بکشید و بگوئید دائی شما برای خدا و رسولش بشهادت رسید و خوب راهش را رفت . سعی کنید زینب گونه با دشمنان اسلام مبارزه کنید خار چشمی در درون چشم منافقین باشید شما که تا بحال حجاب خود را حفظ کردید سعی کنید خودتان را بیشتر از نامحرم بپوشانید .
در آخر از کلیه دوستان و اقوام و همسایه ها طلب مغفرت می نمایم .
" والسلام"
ثبت دیدگاه