شناسه: 127446

وصیت شماره 1 - شهید نوربخش چراغی

به نام خدا
بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با درود و سلام بر اقا امام زمان و نایب برحقش امام خمینی و با درود و سلام بر خانواده های معظم شهدا و با سلام و درود بر خانواده های اسراء معلولین و جانبازان انقلاب اسلامی ایران
وصیت کوتاهی به عرض شما خانواده عزیزم عرض می کنم خدمت پدر و مادر عزیزم سلام علیکم پس از تقدیم عرض سلام خدمت یکایک شما سلامتی شما را از خداوند متعال خواهانم و خواستارم پدر جان از شما خیلی تشکرمی کنم که سالها پای من زحمت کشیدید و من را به اینجا رساندید پدرجان ناراحت من نباشید از این که از پیش شما رفتم چون من هدیه ناقابلی بودم پیش شما و یک روز این هدیه ناقابل باید می دادید خوشحال باشید که این هدیه را در این راه فدا کردید پدر جان کوهی استوار باش نگذار اشک در چشمانت حلقه بگذارد دشمن سرسخت اسلام اگر فهمید پدر شهیدی شیون می کند بلکه بر سر ما بیشتر شاد می شوند پس خواهش که از شما درام هرگز شیون سرمده باید شکر خدا کنی که چنین فرزندی داشتی که در راه اسلام فدا کردی و درخت اسلام را با خون شهیدت و شهیدان اسلام ابیاری کردی پدر عزیز و زحمت کشم امیدوارم که از این حرفی که می زنم از دست من ناراحت نشوی پدرجان در زندگی سعی کن شاد باشی با مادرم و برادرانم و خواهرانم خوش رفتاری کن تا همیشه در زندگی موفق باشی تا به امروز موفق بودی امیدوارم موفق تر باشی و ضمن در کار و کوشش زیاد به خودت فشار نیاوری.
پدرجان دیگر با شما عرضی ندارم در پایان از شما حلالیت می طلبم خودم می دانم که چقدر به شما اذیت کردم امیدوارم مرا ببخشی.
حضور مادر گرامی مادرجان نمی دانم از شما چطور تشکر کنم مادرجان از شما هم خیلی معذرت می خواهم می خواهم ای مادر داغ دیده که چند ماه تمام مرا حمل کردی از شما می خواهم خیلی خیلی تشکر می کنم مادرجان می دانم که یک فرزند بزرگ کردن مثل من رساندن خیلی سخت است همه این ها را می دانم مادرجان می دانم که چقدر به شما و پدر اذیت و ازار رساندم و از هر دو شما حلالیت می طلبم از صمیم قلب مرا حلال کنید این زندگی ساده ای که من دارم از شما دارم خییلی مدیون شما هستم ولی مادر عزیز خواهشی که دارم اینکه شیون سر مده خودم بهتر می دانم که یک مادری که فرزند خودش از دستش رفت نمی تواند جلوی شیون خود را بگیرد و در ضمن شبهای جمعه را هرگز فراموش نکنید چون این جمعه که بهترین شبهای سال است دیگر عرضی ندارم از همه اشنایان و خویشان و دوستان حلالیت می طلبم
من یک خواهش دیگری داشتم خواهر جان گذشته ها را فراموش کنید بیایید دوباره از نو زندگی خوبی را با پدر و مادرم در کنار یکدیگر شروع کنید و هرگز گذشته ها را پیش نکشید پدر جان و خواهر جان شما را به خدا قسم می دهم دیگر نخواهید گذشته را پیش بکشید و عموجان این چند حرف را از من داشته باش ارزش ندارد که ادمیان این چند سیاه عمری که برایش باقی مانده با کسی قهر باشد پس بیایید این خواهش را از من کوچکتر بپذیر و دوباره زندگی را از نو اغاز کنیم امیدوارم از دست من ناراحت نشده باشید

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه