شناسه: 136268

وصیت شماره 1 - شهید محمود شمالی

«بسم الله الرحمن‌الرحيم » «ولا تقولوا لمن يقتل فى سبيل‌الله اموات بل احياء ولكن لا تشعرون »
كسى را كه در راه خدا كشته مى‌شود مرده نپنداريد بلكه او زنده جاويد است ليكن شما اين حقيقت را در نخواهيد يافت.
به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان و يارى بخش محرومان.
سلام بر حضرت بقية‌الله الاعظم ارواحناء له الفداء» آنانكه با ذوالفقار جدش قيام مى‌كند و با شعار يا ثاره‌الحسين بيائيد اى خــــونخواهان حسين در مقابل بيدادگريها و استبدادها قد علم مى‌نمايد و انتقام خون شهيدان كربلا و تمامى شهداى راه حق و آزادى را از تمامى يزيديان تاريخ خواهد گرفت انشاءالله .
درود و سلام بر اسطوره اخلاقى و تقوى مردى كه زبان از گفتن صفاتش درمانده و قلم از برآوردن نامش عاجز است رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران طاغوت‌شكن فرمانده كل قوا خمينى روح‌خدا.
سلام بر ارواح طيبه طاهره تمامى شهيدان بخون خفته راه سرخ شهادت عزيزانى همچون قرائتها جماليها كريميها ، توانگرها و ........ كه دعوت حق را لبيك گفته و عاشقانه بسوى معشوقشان شتافتند و فرياد بر آوردند (گر تپد در خون بدن ما رنگ گل گيرد كفن‌ما ) چرا كه ما آزاده‌ايم.
سلامتان باد اى سراهيان خطه خــــون و شهادت آزاده‌ايد چرا كه پيرو سالارشهيدان حسين‌بن‌على (ع) هستيد و گلگون كفنانيد زانكه خون مطهرتان زيبائى خاصى به لباس افتخــارتان داده است ، روحتان شاد و راهتان پررهرو باد.
الها ، ترا هزاران مرتبه شكر و سپاس مى‌گويم از اينكه مرا در اين راه هدايت كردى تا اينكه اين چند روزه عمرم را در اين راه كه همانان راه حسين (ع) و هفتادو دو تن از ياران با وفاى اوست صرف كنم بارالها با اين كه مى‌دانم دير آمده‌ام ولى بهر حال آمدم تا به تو نزديك شوم و به قرب و جوار تو برسم پس از تو مى‌خواهم كه تا وقتيكه خون در رگهايم جريان دارد مرا در اين راه نگهدارى و من را هم با در رديف سربازان آقا امام زمان (عج) قرار دهى و با شهــدا محشور گردانى با آنكه مى‌دانم من كوچكتر از آنم كه براى ملتى به اين ايثارگرى و ملتى به اين مقاومت و شجاعت كه ا زجان و مال خود در راه نبرد اسلام با كفرجهانى مى گذرد وصيت و نصيحتى داشته باشم ولى برحسب وظيفه چند كلمه براى اين ملت عزيز عوض مى كنم در اول كمال تشكرو سپاسگزارى را دارم از شما ملت شهيد پرور كه چه جوانهايى را تربيت كرديد و تقديم به اسلام و انقلاب نموديد و درعين حال پشت جبهه را هم محكم نگاه داشته‌ايد و از فرزندان خود پشتيبانى كرديد و اما سخنم هم با آن پدرو مادرها دارم و آن اينكه اى عزيزان مبادا از رفتن فرزندانتان به جـــبهه جلوگيرى كنيد چرا كه روز قيامت ديگرنيمى توانيد جواب خدا و جواب شهدا را بدهيد و سخنى هم با براداران محصــــلم دارم و آن اينكه برادران من اگر مى توانيد در سنگر مدرسه آنگونه به وظيفه عمل كنيد تا بتوانيد درآينده فردى مــــفيد براى اسلام و مملكت اسلاممان باشيد درآن سنگر
بمانيد و به درس خواندن خود ادامه دهيد و اگر اينطور نيست و حــــال و حوصله درس خواندن نداريد براى شما تكليف است و واجب شرعى الهى است كه به سوى جبهه هاى نبرد حـــــركت كنيد و بتوانيد دين خود را به اسلام و انقلاب و شهدا ادا كنيد. و كلا اينكه تمام عــزيزان محصلم اگر توانايى جبهه رفتن داريد جبهه رفتن اولا بر درس خــــواندن است و تا جبهه نباشد نمى توان در پشت جبهه درس خواند ، البته نظرو سال مملكتى هم شرط است كه تكليف كنند جبهه برويد تا در سنگر مدرسه بمانيد .
در پايان چند كلمه با پدر ومادرعزيزم و برادران و خواهرانم دارم هرچند كه من حقير نمى‌توانم وآنگونه كه بايد از پدر و مادرم تشكر نمايم از اينكه چندين سال با رنج و زحمت فراوان مرا به اين سن وسال رسانيدند ولى ناراحت نباشيد بلكه سرافراز باشيد و به خود بباليد كه توانستيد فـــــرزندى تربيت كنيد و او را در راه اسلام فدا كنيد و سخنى هم با برادارن عزيزم دارم و آن اينكه دست از اين دنياى فـــانى و اين لذتهاى ناپايدار و زودگذر بكشيد و بسوى خدا پرواز كنيد و تنها وصيت من به شما عزيزان اين است كه جبهه ها را خالى نگذاريد و راهم را كه همانا راه تمامى شهيدان راه حق و آزادى است ادامه دهيد و گرنه روز قيامت خودم جلوى شما را مى گيرم و از شما باز خواست مى كنم و سخنى هم با خواهران عزيز دارم و ميدوارم كه زهرا گونه و زينب وار زندگى كنيد و سخنى هم با خواهركوچكم زهرا دارم و آن اينكه اميدوارم كه بزرگ شد بتواند را ه حضرت فاطمه زهرا (س) را ادامه دهد وقتى كه به تكليف رسيد ازقول من به او بگوييد كه ما و اين رزمندگان به خاطر دفاع از شما بود كه به جبهه رفتيم و جان خود را بر كف نهاديم و به دفاع از دين و ناموسمان پرداختيم پس اميدوارم كه در آينده با تربيت فرزندانى
حسين گونه و زينب‌وار بتوانى دين خود را به اسلام و شهدا ادا كنى و در غير اين صورت بدان كه روز قيامت حضرت فاطمه زهرا (س) جلوتر خواهد گرفت و آن وقت ديگر پشيمانى سودى ندارد وا زپاسخگويى به آن حضرت عـــــاجز مى‌مانى .وسخن ديگر اينكه من كه مى دانم اگر درجبهه كشته شدم شهيد نيستم مگر اينكه خدا يك نظر عنايتى كند و مرا هم در رديف شهدا قرار دهد چرا كه من آنگونه كه بايد خـــودم را نساختم و اگر اين فيض عظيم نصيبم شد آنانكه پيرو خط سرخ امام عزيزمان و فقيه عاليقدرمان نيستند بر من نگريند بر جنازه من حاضر نشدند مگر اينكه به حقانيت انقلاب و به امام عزيزم يقين پيدا كنند.
در پايان اول از پد رومادر عاجزانه تقاضا دارم كه هــر گونه دلگيرى و ناراحتى كه ازمن دارند مرا ببخشند و مرا حلال كنند باشد كه انشاالله روزى جبران آن همه زحـــــــماتشان را بكنم و همينطور ا زهمه عزيزانى كه با آنها برخوردى داشته ام عاجزانه مى‌خواهم كه مرا حلال كنند و من را ببخشند باشد كه خــــداونــــد تبارك و تعالى از تقصيرات همه شما عزيزان بگذرد و از همه برادران و دوستان عزيزم مى خواهم كه راهم را ادامه دهند و جبهه ها را خالى نگذارند و در پشت جبهه با ضد انقلاب مبارزه كنند و در همه زمان و همه جا پشتيبان ولايت فقيه باشند وامام عزيزمان را تنها نگذارند .
يا ربنا يا ربنا اغفر لنا ذنوبى كلها تو خالقى من بنده‌ات من بنده شرمنده‌ات
تو كن نظر بر بنده‌ات اين بنده شرمنده‌ات
الهم عجل فى فرج مولانا صاحب الزمان اللهم احفظ امام الخمينى اللهم احفظ فقيه المنتظرى
ســــــــــــــ-رود وصــــــــــل بخـــــــــــوان كرببــــــــــــلا مى‌آييـــــــــــــم  والسلام محمود شمالى

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه