خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
به روایت از محمد ابراهیمی : یه شب خواب دیدم که با آقا محمود که سراپا لباس سفید پوشیده بود داخل یکی از خونه های قدیمی که چراغانی شده بود و درختان سرسبز و پر میوه ای داشت نشسته بودیم که من با خبر شدم ایشان می خواد داماد بشه. از یک طرف خوشحال بودیم و از طرف دیگر می گفتم اینکه زن و بچه داره چرا می خواد این کار رو بکنه ، اینها رو به کی می خواد بسپاره . از همه اینها مهمتر جواب خانمش رو می خواد چی بده؟ که دیگه نتونستم طاقت بیارم و از آقا محمود پرسیدم: که چرا می خوای داماد بشی، این چه کاری است که می خوای بکنی؟ ایشون هم خندید و دستی هم به سرم کشید و گفت نمی خوای من رو به حجله ببری ؟ پرسیدم حجله کجاست؟ حجله را به من نشان داد . وقتی نگاه کردم دیدم که یک در و چند تا پنجره آبیه و پرده های سفید که بهشون آویزان بود ، چند پله که می خوره می ره بالا . گفتم جدی جدی می خوای بری . گفت آره . پا شدیم و دست همدیگه رو گرفتیم که بریم. ایشان نعلینهایشان قرمز اما در خواب ایشان نعلین نداشتند . پرسیدم نعلینهایتان کجاست؟ گفت که برای من نعلینهای سفید آورده اند . گفتم خوبه دیگه همه چی رو سفید کردی. گفت کسی که بخواد بره حجله دامادی باید اینطوری باشه. وقتی که از پله ها رفتیم بالا و به در رسیدیم ایشان بعد از باز کردن در و خداحافظی ایشان از در رفت داخل و در را هم پشت سرش بست و چند دقیقه ای که پشت در بودم با خودم فکر می کردم این چه کاری بود که شیخ کرد که در همین اثناء از خواب بیدار شدم و دیدم که خواب دیده ام و تعبیر خواب برای خودم روشن بود که ایشان شهید شده . فردای آن روز دیگه حالم خوش نبود و وقتی هم که مرتضی رو دیدم گفتم می ری تا شیخ محمود رو پیدا نکردی و نیاوردی نمی آی. تمام آن روز منتظر مرتضی بودم . بعد از نماز مغرب و عشاء که هوا هم دیگه تاریک شده بود دیدم که مرتضی داره با ماشین می یاد وقتی که از ماشین پیاده شد چشمانش بس که گریه کرده بود قرمز شده بود. پرسیدم چی شده اشاره کرد به کسی که همراهش بود ( همرزم شهید ) و ایشان هم نحوه شهادت محمود رو برایم تعریف کرد.
ثبت دیدگاه