شناسه: 163877

وصیت شماره 2 - شهید محمدتقی زارعی زفره

« بسم الله الرحمن الرحيم »  « و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون »هرگز مپنداريد آنهائى كه در راه خدا كشته شدند مردگانند بلكه آنها زنده هستند و نزد خداى خود روزى مى‌گيرند.
با سلام به حضرت مهدى (عج) و به اميد ظهورش و با سلام به نايب برحقش كه گوش همه منتظران و روى همه پاكان و عشق همه مستضعفان جهان به سوى اوست و خنجرى است الهى بر چشم مستكبران جهانى و را سلام فراوان به شهيد او مفقوين و اسرا و خانواده‌هايشان و با سلام به رزمندگان مخلص بسيجى و كليه رزمندگانى كه هدف را درك كردند و به خاطر خدا مردانه در جبهه هايش جان مى‌دهند و از دين خود دفاع مى‌كنند و با خون خود مى‌نويسند كه فقط در راه خدا و براى رضاى خدا مى‌جنگيم مى ميريم سازش نمى پذيريم و سپس خدمت پدر و مادر عزيزم و همه دوستان و آشنايان سلام عرض مى كنم و بعد از آن بر حسب عمل واجب وصيتنامه‌ام را شروع مى‌كنم.
« من تاب آمن و عمل صالحا فاولئك يدخلون الجنة و لا يظلمون شيئا » يعنى آن كسى كه توبه كند و به خدا ايمان آورد و نيكوكار شود در اين صورت گناهش بخشيده و به هيچ ستم به بهشت ابدى داخل مى شود (قرآن كريم )
« اشهد ان لا اله الاالله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان على ولى الله » اينجانب شهادت مى‌دهم كه خدائى جز معبود پاك و بى نيازمان نيست همان خدا كه جهان را آفريد و در كنار آن انسان را شكل داد و به او روح دميد و از روى لطف و مهربانيش او را اشرف مخلوقات نام گذاشت خدائيكه درپى به حركات و اعمال ما مى‌نگرد و ستارالعيوب است و حتى مقربين درگاهش از ديگران خبردار نمى‌شوند و در ضمن شهادت مى‌دهم كه محمد (ص) آخرين رسول و فرستاده خدا بر روى زمين و در ما آدميان است و از خاندان ابراهيم خليل‌الله مى‌باشد و شهادت مى دهم كه امير مومنان تنها جانشين و امام بعد از حضرت رسول (ص) بوده و همچنين در زمان غيبت حضرت مهدى (عج) نايب بر حقش پير جماران را رهبر و ولى فقيه مى‌دانم و نداى ملكوتيش را با گوش جان مى‌شنوم و دوست مى‌دارم چنان اعمالم را انجام دهم كه او مى‌خواهد آرى من به همين دليل پدر و مادر و دوستان و خويشاوندان و همچنين آسايش شهر را مانند هزاران رزمنده ديگر رها كردم تا به فرمان رهبرم لبيك گفته باشم امام فرمود جبهه رفتن از اهم و اجبات است و من هم دريافتم حتى از تحصيل كردن در مدرسه هم واجب‌تر است و فهميديم كه درس را مى‌توان در اين مكان ملكوتى خواند و هم مى‌توان به تكليف عمل كرد ولى جبهه را نمى‌توان در درس آورد در اين قسمت چند كلامى با شما دوستان و هم محلى هاى خودم‌دارم و آن اينكه اى دوستان و برادران م محلى‌ها سخن برادرتان كه آخرين اآنها و برگزيده‌ترين آنهاست كه با كمى تفكر و فكر كردن به اين بيان رسيدم گوش كنيد و باورتان بيايد كه اين آخرين سخن است و يقين كه روزى شما هم بسوى خدا خواهيد رفت « انا لله و انا عليه راجعون » اى دوستان تا مى توانيد به قبرستان بيائيد و اگر چه مى توانيد تنها بيائيد و همچنين به نماز و كارهاى واجب اهميت فوق العاده بدهيد و تا مى‌توانيد آن را سروقت بخوانيد در مسير زندگى كسى را بعنوان الگو قرار دهيد و كارهايتان با با مصاحبه و مشورت انجام دهيد تا راهى را كه ديگران رفته‌اند و به بيراهى كشيده شده‌اند شما نرويد البته در تمام كارهايتان رضاى خدا را در نظر بگيريد و در اول هركارى نام خدا را فراموش نكيند و از خود در پايان هر روز در هنگام قبل از خواب بپرسيد كه چه كارهائى در اين روز انجام داده‌ايد و خود را محاسبه كنيد قبل از اينكه خداوند شما را و اعمالتان را محاسبه كند و سعى كنيد هر روز اعمالتان را صحيح تر و بهتر كنيد شايد كه رستگار شويد و ديگر اينكه به ديدار خانواده‌هاى مفقودين و شهدا و اسراء برويد و مادر آن و خانواده هاى آنان را دلدارى دهيد و آنان را توصيه كنيد به صبر و شكيبائى زيرا كه خدا با صابران است از شما ملت شهيدپرور مى‌خواهم كه تا مى‌توانيد پشتيبان ولايت فقيه باشيد همان طور كه بوده ايد و ايشانرا و ديگر علما و روحانيونى كه به اسلام خدمت مى كنند را در هنگام نماز دعا كنيد و نگذاريد منافقان شرق و غرب و داخلى با حرفهاى و شايعات خودبين وحدتتان و هم پيوستگى شما تفرقه نيندازند و مواظب خود باشيد تا به طرف آنان كشيده نشويد مادر جان در ادامه اين وصيت نامه خواستم از شما بنويسم كه به خدا اشك در چشانم حلقه بست مى‌خواستم قلم را بر روى كاغذ سفيد حركت دهم كه دستم لرزيد و نگاهم به دورها گذشته افتاد مادر مرا ببخش و در نماهايت برايم دعا كن تا با حسين (ع) معشور شوم آخر تو نزد خداوند خيلى اجر دارى مادرم تو كسى بودى كه مانند ديگر مادران شهدا با اين حال كه عشق و محبت نسبت به من داشتى ولى با اين حال افتخارميگردى كه فرزند تو با ديگر بسيجيان به ميعادگاه عاشقان مى‌رود مادر جان مرا ببخش وحلالم كن چرا كه من هميشه دوست داشتم به فرمانت گوش فرا دهم ولى گه گاه شيطان مرا از شما غافل مى‌كرد مادر مرا ببخش وهمچنين افتخار كن كه همانند ديگر مادران شهدا چرا كه امانت خود را كه روزى خداوند به شما سپرده بود به را خودش دادى وامانت پس دادن هم ناراحتى ندارد مادرجان مرا ببخش و بر رزمندگان پيروز دعا كن وهر چه ميكنى همان كن همان كن كه خدا ميخواهد وديگران دل دارى بده وصبر را پيشه خود ساز اما پدرم اى سرورم چه بگويم كه ؟؟؟باشد بخدا در برابرت شرمنده ام كه حق تو را بخوبى انجام نداده ام چون ميدانم كه چقدر زحماتى از كوچكى تا امروز برايم كشيده اى وميدانم كه چه سختيهائى را متحمل شده اى اما افسوس ميخورم كه چرا لايق انجام وظيفه نبوده ام.
« والسلام » 

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه