وصیت شماره 1 - شهید عبدالکریم خفاجی
بسم الله الرحمن الرحیم بنام خداوند بخشنده مهربان انسان آفریده شده و درفطرت او رغبتی وهدف است وانسان که دارای فطرت پاک است تلاش می کند تا به این هدف که رسیدن به کمال ملاقات اکمل است برسد زیرا نمیرسد به لقای اکمل مگر انسان کامل و نمیرسد به لقای عاقل مگر انسان عاقل است و برای اینکه انسان بحد کمال ومرتبه لقاء الله برسد باید فطرتی پاک و قلبی سلیم داشته باشد زیرا روحی که خداوند سبحان در انسانها نهاد همانند دانه ایست که انسان درزمین می کارد که نیاز دارد مراحلی را طی کند تا کامل شود و آنگاه درخت گردد و میوه دهد و روح نیزهمانند این دانه است باید از مراحل دشوار و دشوارتر بگذرد تا به کمال برسد ودرحدیث است که می گوید: دنیا کشتزار اخرت است و لذا باید انسان تلاش کند تا نفس خود را به اخلاق فاضله تربیت دهد و بقول امیرالمومنین علی (ع) نفس خود را ریاضت میدهم تا در روز قیامت در صورتی که مورد رضایت قرارگرفته بازگردد. و هنگامیکه روح بدرجه کمال برسد و در ان هنگام نمیتواند در این دنیا بماند زیرا نیاز به محیط و فضای بالاتری ازمرتبه دنیوی دارد و لذا می نگری که به پروردگارش عروج می کند چه بوسیله شهادت و چه بوسیله مرگ و من شهادت را ترجیح میدهم که بقول سرور شهیدان حسین بن علی (ع) اگر بدنهای ما برای مرگ افریده شده کشته شدن انسان در راه خدا بوسیله شمشیر بهتر است و هنگامیکه روح به این درجه میرسد برای یک لحظه نیز نمیتواند در این دنیا بماند لذا عروج می کند و خدایش را ملاقات می کند و در حدیث قدسی است که ذات حق تعالی میفرماید : کسی که مرا دوست دارد او را دوست میدارم و کسی که به من عشق ورزید به اوعشق خواهم ورزید وهرکه به او عشق ورزیدم پس او را شهید می کنم و من خون بهایش هستم. اما بعد: خالصان بسوی پروردگارشان شناخته اند وعاشقان به ملاقات خدا نائل گشته اند ومن این بنده گناهکارماندم ولی هرگزازرحمت خداوند مأیوس نمی شدیم و شاید خداوند ازگناهانم بگذرد و اگر به من توفیق شهادت عطا فرمود از پدر و مادرم طلب عفو و مغفرت می کنم زیرا آنها حق بزرگی در تربیت من دارند و رنجهای بسیاری را تحمل کردند ومن نتوانستم خدمتی که در خور آنها است انجام دهم ولی پاداش بزرگ انها نزد خدا وند است وان شاء الله خداوند توفیق خدمت به اسلام ومسلمین به آنها عنایت کند. و گمان نکنند که من آنها را فراموش کردم هرگز! آنها همیشه درفکرم بودند همانطور که من درفکر آنها بودم ولی هدف والاتری درفکر دارم که آن اسلام است و خطرهایی که متوجه این آیین محمدی است و بر همه واجب است که در این برهه از زمان نخست متحد شویم تا فرمانبر رهنمودهای امام و رهبر و مرجع عزیز در این عصر و نجات دهنده امت ازیوغ کافران و ظالمان و طاغوتیان باشیم که او شایسته ترین مرجع و رهبر و امام است و هرکس از او متابعت کند نجات می یابد و هرکس با او مخالفت کند هلاک میشود و به اسفل السافلین بازخواهد گشت. خانواده عزیزم: من میدانم که شهادت من برای شما مصیبت است ولی همواره بیاد مصیبت امام حسین (ع) باشید زیرا مصیبت او مصیبت بزرگی است بویژه ازدست دادن فرزند شیرخوارش علی اصغر و فرزند برومندش علی اکبر و برادران و فرزندان برادر و یارانش. و از برادرم و پدر و مادرم خواهش میکنم هنگامیکه برمزارم می ایند قرآن را تلاوت کنند وزیارت امام حسین (ع) بخوانند. و اما وصیتم به دوستان عزیزم این است که قبل از هرچیز از آنها میخواهم تا مرا حلال کنند و اگر اشتباه یا غیبیتی درحق آنها مرتکب شدم مرا عفو کنند که خدا ارحم الراحمین است و از آنها تقاضا دارم تا در خط امام خمینی که خط سلیم و راه نجات بشریت از گمراهی است و هدایتگر صراط مستقیم حرکت کنند و پیرو امام و در هر کوچک وبزرگ باشند و با امام امت باشند نه یک گام جلو تر و نه یک گام عقب تر و ان شاء الله خداوند شما را موفق و مؤید بدارد تا در راه اعلای کلمه حق کوشا باشید . اما وصیتم به برادرم عبدالرضا بهترین برادر که بحق مطیع اوامر پروردگاراست و حق بزرگی برگردنم دارد و تأثیر زیادی بر اخلاق و رفتارم و مسیر زندگانیم داشت این است که همچنان راه تبلیغ و هدایت گمراهان را ادامه دهید. و من یکسال و شش ماه نماز و سه ماه روزه بدهکارم خواهش می کنم آنها را پس ازمن ادا کنید. والسلام . بنده گناهکارعبدالکریم خفاجی این وصیتنامه درعصر روز شنبه 1362/7/2 مصادف با روز 6 ذی الحجه 1403 هجری نوشته شد.
ثبت دیدگاه