وصیت شماره 1 - شهید سیداکبر حسین علی شهرباف
بسم الله الرحمن الرحیم
الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم وانفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون (20) یبشرهم ربهم برحمه منه و رضوان و جنات لهم فیها نعیم.
آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و جهاد کردند ودر راه خدا به مالهایشان وجانهایشان آنهارا نزد خدا مقام بلندی است و آنانرستگاران و سعادتمندان دو عالمند پروردگارشان به رحمت بی منتهای خود بشارت دهد به مقام رضا و خشنودی خویش چه بهشتهاییکه در آنجا آنها را نعمت جاودانی است. سوره توبه آیه 19و20
بانام خدا وبا سلام و درود بر آخرین در درخشان امامت حجت ابن الحسن العسکری(عج) وبا درود بر فرمانده کل قوا امام خمینی و باسلام بر تمامی خانواده های شهدا و معلولین ومجروحین و مفقودین چند نکته ای بعنوان وصیت مینویسم ای وصیت نامه را در جایی مینویسم که هر دقیقه زیر آتش سنگین دشمن میباشد و برادران رزمنده بسیجی و سپاهی و ارتشی در کنارهم در هوای نامناسب با کمترین امکانات مقاومت میکنند و دشمن بعثی را با مقاومت خویش ذله کردند حال ای برادران و خواهرانی در پشت جبهه و در شهرها هستید شما هم با وحدت کلمه و یاری امام خمینی و گوش دادن و عمل کردن به رهنمودهای ایشان از خون این عزیزان پاسداری کنید و نگذارید که خون این عزیزان پایمال شود نماز جمعه ها را که بهترین سنگر سیاسی میباشد را محکم نگه دارید و از تضعیف مسئولین کشور خودداری کنید هر وقت کمی در مورد انقلاب سست شدید به تکیه شهدا بروید تا بفهمید که مسئولیت سنگینی بر دوش دارید از کمک به جبهه چه جانی و چه مالی خودداری نکنید و با هوشیاری خود دست منافقین را قطع کنید و بدانید هر شهیدی که می آورند هر کدام آنها سختیها ورنجهای زیادی کشیده اند تا به مقام شهادت رسیده اند و این رو بخاطره شهادت این عزیزان را گرامی بدارید ودر مراسم های آنها شرکت کنید ووصیت نامه های آنها را بخوانید ونگذارید این عزیزان گمنام بمانند .
چند نکته ای هم با خانواده ام:
پدرو مادر عزیزم بدانید که این راه راه انبیا بوده و راهی است که به بهشت منتهی میشود و از این رو از شهادت من غمگین مباشید بدانید مرگ برای همه هست پس چه بهتر که شهادت در راه خدا باشد ما در دل کندن از این محیطی که در آن هستم خیلی مشکل است و این را به همه بگو من راضی نیستم که بگویند مادرش اورا فرستاده است چون این راه را من خود انتخاب کرده ام وتا جنگ هست من هم درجبهه ها هستم چون وظیفه من است وباید این وظیفه را انجام دهم پس راضی نیستم کسی به مادرم نق بزند وبگوید تو او را فرستادی زیرا این اصلا با عقل جور در نمی آید من خودم بهتر از هر کس میتوانم در زندگیم تصمیم بگیرم و خود این راه را انتخاب کردم و دنیا برایم همچون قفسی تنگ است دیگر عرضی نیست در آخر میخواهم که مرا ببخشید از تمام اقوام و خویشاوندان و دوستان و همسایه های محل هم میخواهم که اگر کاری کرده ام مرا ببخشید و مرا حلال کنید ودر ضمن یک فرش از مال دنیا دارم و برای توشه آخرت آنرا به مسجدالنبی هدیه کنید.
عاشق چو شدی تیر به سر باید خورد زهری که رسد همچو عسل باید
در راه رسیدن به وصل دوست دریا دریا خون جگر باید خورد
ثبت دیدگاه