همت در رفع مشکل ديگران
راوی فاطمه اخوان : محمد قبل از اینکه به جبهه برود در مغازه قنادی کار می کرد . یکی از دوستان ایشان می خواست داماد بشود و احتیاج زیادی به پول داشت. ایشان حدود دو هزار تومان از پس انداز خود را به یکی از دوستان داده بود و به او گفته بود که پول را به همان دوستش که می خواهد داماد بشود بدهد . وقتی پول را به ایشان داده بود ایشان سوال کرده بود که این پول را چه کسی داده است؟ گفته بود : یکی از بندگان خدا آن پول را بو کرده بود گفته بود که این پول بوی محمد را می دهد .
ثبت دیدگاه