شناسه: 178669

شجاعت و شهامت

به روایت از شمس علی شعبانیان : زمانی که شهر مهاباد شلوغ شده بود یادم است با دوشیکا آمدیم برای یک لحظه توی شهر که برگردیم گروهان یا گردان را بیاوریم اول شهر یک باغچه ی سیبی بود که بولدوزر سریع آن را خراب کرد . بچه ها داشتند آنجا استقرار پیدا می کردند چون نگذاشتند بچه ها داخل شهر بروند ما آمدیم دیدیم دوشیکا که روی تویوتا نصب بود بهاری از این سمت چپ از جاده ای که آمد وارد شهر شد از داخل یک خانه ای که کنار رودخانه مهاباد بود من یادم است روبروی این دوشکا بیش از 50 اسلحه از پنجرهای این ساختمان اعم از قناسه ، تیربار، کلاش و ... بیرون آمده بود و به طرف دوشیکای بهاری شلیک می کرد که این دوشیکا را بخوابانند سلاح خوب ما آن موقع در مهاباد همان دوشیکا بود می زد درست همان ساختمان را بهاری با آر پی جی زد از توی تویوتا اسلحه ای بنام خدا وانبیا وائمه شلیک بشود به هدف می خورد آن هم برروی ماشینی که حرکت می کند و دوشیکا همان کار می کند تلفات سنگینی آقای بهاری از آن ساختمان گرفتند آن روز را تا غروب جنگیدیم غروب گفتیم بچه ها عقب بکشید تا سازماندهی بشوید ودوباره وارد قضیه بشویم اما آقای بهاری گفت اگر ما صدای تیر را کم بکنیم اینها جای پا پیدا می کنند وتا فردا کارهای زیادی انجام می دهند اگر امشب با ده تا شهید شهر مهاباد راپاکسازی کنیم فردا می شود صد نفر اگر امروز یک شهید بدهیم فردا ده تا می دهیم بالا خره شهید کاوه پیشنهاد ایشان راپذیزفت سر گردان ودو تا گروهان شیارها ونقاط های حساس را بسته بودند ایشان قبول کردند توی شهر مهاباد باتمام قدرت بماند ازسر شب تا صبح صدای تیر را در شهر کم نکرد ودشمن هم نتوانست کوچکترین ضربه ای به شهید بهاری بزند زمانی که صبح آمدیم داخل شهر و مجداد وارد شدیم گفتیم واقعا از این صد و بیست نفر صدنفر شهید شده اند اگر بیست نفر جامانده باشند خیلی است آن شب ساعت چهار دیدیم یک موتوری گاز راگرفته تا دم پادگان آمد یک مجروحی راکه داده بودند یک هندا که متعلق به کردها بود این مجروح را وسط سوار کرده بودند ویک بسیجی هم پشت سرش سوار شده بود بعد ما سوال کردیم چرا یکی گفت آقا ما شهید و مجروح نداریم فقط یک شهید داده بودند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه