شناسه: 179143

عشق شهادت

به روایت از رمضانعلی بستانی : یادم هست که یکبار پسرم احمد بستانی به مرخصی آمده بود تعریف می کرد که باید من شهید می شدم ولی نمی دانم چرا خدا قسمت ما نکرد چون در سنگر نشسته بودم که تیری به پهلوی من خورد و کت مرا سوراخ کرد پیراهنم را نیز سوراخ کرد و از آن طرف خارج شد ولی هیچ آسیبی به من نرسید و از این موضوع خیلی ناراحت بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه