شناسه: 179455

پیش بینی شهادت

به روایت از زینب ولی زاده : ماه رمضان بود سحری را خورده بودیم . قربانعلی نمازش را خوانده و منتظر دوستانش بود تا دنبال او بیاید و به جبهه بروند . او آرام و قرار نداشت ،مرتب ساکش را روی زمین می گذاشت و باز آن را بر می داشت . بالای سر بچه ها که خواب بودند ،می رفت . به او گفتم : چی شده ،چرا این جوری می کنی ؟ "گفت :این دفعه با قبل فرق می کند . " گفتم : "نه " هیچ فرقی ندارد ،تا به حال سالم می رفتی و سالم می آمدی ،حالا هم به سلامتی می روی و بر می گردی " قربانعلی خوابی را دیده و برای یکی از همسایه ها تعریف کرده و گفته بود :"به همسرم چیزی نگوئید و گرنه با رفتن من موافقت نمی کند ،این دفعه که بروم شهید می شوم " قربانعلی به جبهه رفت و همانطور که گفته بود ،به درجه شهادت نائل گردید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه