شناسه: 180018

خاطرات بعد تز مجروحیت

به روایت از محمد باقری : یکی از دفعاتی که به جبهه رفته بود ، مجروح شده و مجروحیت خود را به کسی نگفته بود ، یکی از دوستا نش به نام حسن صفری وقتی علی به مسجد می رود پایش را می بیند که مجروح است . بعد از نماز از او می پرسد . که پایت چه شده است ؟ او می گوید پایم تر کش خورده است . ولی به خانواده مان چیزی نگوئید که نگران می شوند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه