عشق به جهاد
به روایت از رمضانعلی رحمانی : بعد از حدود یکماه شب عملیات فرا رسید و قرار بود کلیه برادران به پشت خط بروند و با خانواده هایشان تماس بگیرند. از وضعیت موجود مشخص بود که عملیاتی در پیش است در آن شب برادر مهدی ایرانمنش راضی نمی شود که برود و با خانواده اش تماس بگیرد و وضعیت خودش را به اطلاع آنها برساند در همان روز وقتی ما به او گفتیم شما نمی روید گفت من از خانه که آمدم گفتم دیگر از خانه بریدم و در عینی که به خانواده علاقه شدیدی داشت گفت می خواهم در جبهه فعالیت کنم ظاهرا روز بعد بعد از اینکه استحمام کرده و خودش را تمیز کرده بود به لقاءا... پیوست. مهدی دارای فرزندی بود و علاقه شدیدی بین این پدر و فرزند وجود داشته است هنگامیکه می خواسته به جبهه بیاید فرزندش مانع می شده است و ظاهرا زمان اعزام از خانواده می خواهد که آن فرزند را به گردش ببرند تا او بدون دیدن فرزند به جبهه بیاید.
ثبت دیدگاه