شناسه: 180747

عشق به جهاد

به روایت ازمحمدعلی شوریده : با شهید بزگوار مهدی ایرانمش در امر جهاد گران جهاد قسمت جذب و گزینش همکار بودیم و تقریبا با روحیات خالصانه وی آشنا شده بودیم . باتوجه به اینکه متولد 36 یا 37 بوده وهنوز مجرد مانده بود به عنوانهای مختلف سوال می کردم . چرا ازدواج نمیکنی؟ مگر سنت رسول ا... (ص) و ائمه اطهار علیها السلام نیست و.... ؟ تا اینکه در سال 64 بود که یک روزی از طرف جهاد به طرف چهاراه شهدا (بعد از ظهر بود و شاید شب ولادت یکی از ائمه اطهار (ع) بود ) می رفتیم پس از صحبت های زیادی که شد آخر الامر گفت : که من می ترسم ازدواج کنم واین امر باعث گرفتاری من بشود و مرا از جبهه و امور معنوی و نیتی که دارم باز بدارد و یا لغزش برایم ایجاد کند ولی من دلیل آوردم که شما میگوئید نیست و خانواده هایی هستند مثل شما و ما فکر می کنند و هم چنین دخترانی . بالاخره مدتی گذشت و در همان سال بود که ازدواج نمود و مجلس عقد و عروسی وی در یک حسینیه که در نزدیکیهای منزلشان در خیابان امام رضا (ع) (ضد سابق) بود بصورت خیلی ساده برگزار شد و مدتی از ازدواجش نگذاشته بود که از طریق دانشگاه به جبهه رفت و برگشت و آخرالامر در مراحل بعدی عملیات کربلای پنج (شلمچه) در بهمن 65 که من هم در گردان امام رضا (ع) مهندسی رزمی جهاد حضور داشتیم ( به عنوان مسئول تعاون گردان و ایشان هم به عنوان نیروی عملیاتی ومسئول گروه ) نیمه های شب به خط می روند و می خواستند جاده ای در شلمچه بزنند که صدای بلدوزر و لودر آتش سنگینی بر سر آنان می ریزند و بر اثر تیر مستقیم یا ترکش به چشم و سرش به درجه رفیع شهادت نائل می آید و شاید فرزند خردسالش که تازه متولد شده بود راهم ندید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه