تواضع و فروتنی
به روایت از سعیده عباس پور : شوهرم بسیار صبور و خویشتن دار بودند. به خاطر دارم ایشان با وجود اینکه بشدت مجروح شده بودند و بدنشان پر ترکش بود اصلا به من که همسرش بودم یا پدر و مادرشان اطلاع ندادند بعد از اینکه مادرشان خوب کرده بودند پدرشان از ایشان خواستند برای انجام کاری سوار دوچرخه شوند اما ایشان امتناع کردند وچون این انتظار را از ایشان نداشتیم کمین کردیم روزی که ایشان مشغول پانسمان زخمهایش بود متوجه شدم بدنش پر از ترکش است وقتی چگونگی ماجرا را پرسیدم فقط گفت : در بمباران زخمی شدم.
ثبت دیدگاه