شناسه: 180917

خاطره شماره 25 - شهید حسن انفرادی حسن آبادی

خليل جهاندوست: تازه با هم آشنا شده بوديم ، اول صبح رفتم مغازه اش تا احوالي بپرسم ، داخل مغازه که شدم ديدم خيلي گرفته و ناراحت است ، لباس مشکي هم به تن کرده بود ، پرسيدم :چي شده ؟گفت :مگر اخبار راديو را گوش نکردي .گفتم :نه ، چطور مگه ؟آهي کشيد و ادامه داد :منافقين بهشتي را از ما گرفتند، اما کور خواندند، بهشتي هميشه در دل ما زنده است .ما راهش را ادامه مي دهيم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه