شناسه: 180930

خاطره شماره 38 - شهید حسن انفرادی حسن آبادی

علي وکيلي : شهريور سال 1356 همراه با برادر انفرادي ويک نفر از بچه ها از مرخصي بر مي گشتيم .به نزديکي انديمشک رسيديم ، از کنار رود خانه پر آب دزفول عبور مي کرديم ، ساعت 2 بعد از ظهر بود و گرماي هوا ميل آب تني را به ما زده بود .با اصرار ، برادر انفرادي را راضي کرديم توقفي کند تا ما آب تني کنيم ، خودش هم ماشين را بر روي پلي که روي رود خانه زده بودند، نگه داشت و مشغول شستن آن شد. پل تشکيل شده بود از چندين لوله آهني که در عرض رودخانه قرار داشت ،آب از يک طرف داخل لوله مي شد و از طرف ديگر خارج مي گشت. برادر انفرادي همان طور که مشغول کار بود، ناگهان پايش لغزيد و به داخل لوله آهني سر خورد ، هر چه سعي کردم او را بالا بکشم ، نشد. فشار آب زياد بود و او هر لحظه بيشتر داخل لوله آهني فرو مي رفت. بالاخره با داد و فرياد من، دوستانمان که در گوشه اي آب تني مي کردند ، متوجه شدند و براي نجات اقدام کرديم. برادر انفرادي را بالا کشيديم. لوله ي آهني فشار زيادي بر قفسه سينه اش وارد کرده بود ،آن روز همه ما خيلي ترسيديم ، اما ترس او از اين بود که در اين حالت کشته شود و لياقت شهادت را پيدا نکند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه