حرمت والدین
به روایت از ماشالله روحانی صفایی : یادم هست که یک روز مادرشان حالش به هم خورده بود آمده بودند به او خبر داده بودند. باعجله و پای برهنه دویدند و رفتند و ماشین گرفتند و مادرشان را به بیمارستان رساندند. خیلی به مادش اهمیت می داد و یک شب مادر وی شهید را به خواب می بیند که دارد خانه ای را گچ میکند و به مادر می گوید بیا این هم خانه ای که خواستی و هر وقت دوست داشتی بیا این خواب را برای من تعریف کرد و درست اذان صبح آن شب درگذشت .
ثبت دیدگاه