شناسه: 181741

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 2

یک شب خواب دیدم دای اش برای جمع کردن هیزم به بیابان رفته است و محمد علی به منزل ما آمدو گفت: دایی کجاست؟ گفتم : برای جمع کردن هیزم به بیابان رفته است. ایشان برای دیدن دایی اش به بیمارسان رفت و وقتی که برگشت دیدم بدنش خونی است . گفتم : چه شده که بدنت خونی شده ؟ ایشان گفت: هیزم جمع می کردم که بدنم زخمی شد. که از خواب بیدار شدم و بعد از پانزده روز خبر شهادت محمد علی را آوردند

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه