لحظه و نحوه شهادت
به روایت از علی اکبر احسانی : ما ساعت 12 شب 15/10/65 با کمپرسی به سمت خرمشهر حرکت کردیم برادر بیژن الفتی آنجا ماند ما مدت چهار شب در خرمشهر بودم شبی که می خواستیم به عملیات برویم نزدیک غروب بود که ناگهان دیدم ایشان هم آمدم پرسیدم چرا آمدی؟ گفت من منقلب شده ام شام خوردم و دعای کمیل شروع شد در هنگام خواندن دیدم ایشان شدید گریه میکند وقتی سرش را بالا گرفتم دیدم غرق عرق وگریه است دعای کمیل تمام شد آماده شدیم به منطقه عملیات اعزام شدیم و از آنجا وارد کانال های بتون آرمه شدیم وبا نخ هایی که به همدیگر بسته بودیم پیش می رفتیم صبح که شد از داخل کانال وارد عملیات شدیم آقا الفتی در دسته من بود در صحنه عملیات تیر بار چی من زخمی شد ه بود و بنده هم تا آن زمان با تیر بار کار نکرده بودم فاصله ما با عراقی ها حدود سی متر بود آقا الفتی با تمام قدرت تیر بار را برداشته و به سوی سنگر عراقی ها چسبیده ومن تیر اندازی می کردم هنوز یکی دوتا تیر شلیک نکرده بود که توسط سیمینوف عراقی ها از ناحیه ی پیشانی مورد اصابت قرار گرفت و به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
ثبت دیدگاه