شناسه: 181926

خواب و رویای دیگران درمورد شهید 2

به روایت از اعظم شهسوار : قبل از شهادت شوهرم یک کارت شناسایی داشتم مربوط به زمانی که با خواهران عقیدتی سیاسی لشکر 77 همکاری می‌کردم. این کارت یکساله بود و باید تحویل می‌دادم. من این کارت را به عنوان یادگاری نگه داشته بودم.یک شب به خواب کامل نرفته بودم و چشمانم نیمه باز بود که یک لحظه مشاهده کردم شوهرم با لباسهای نظامی که موقع شهادت تنشان بود آمدند و کیفم را که کارتهای شناساییم از جمله این کارت در آن بود برداشتند.با عجله کیف را گشتند و بالای سر من ایستاده بودند. پرسیدم کاظم آقا چکار می‌کنید، تا نگاه کردند دیدند من بیدارم، گفتند این کارت دیگر نباید دستت باشد. صبح که از خواب بیدار شدم دیدم، کیف گوشه اتاق افتاده است و هر چه گشتم آن کارت را پیدا نکردم و خیلی تعجب کردم و هر موقع با مشکلی مواجه می‌شوم، شوهرم در عالم خواب برایم حل می‌نمود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه