شناسه: 182206

زندگی مشترک

به روایت از علی اکبر حسین زاده : یک روز ناصر به من گفت: به پدرم بگویید من به ازدواج با دختر عمویم راضی نیستم گفتم شما حرف پدرت را زمین نیانداز عمویت مریض است ممکن است ناراحت شود ناصر گفت من آمدم با شما مشورت کنم، شما هم که حرفهای پدرم را می زنید، گفتم اگر خیلی باریت مشکل است استخاره بگیر . اگر استخاره راه نداد من سعی می کنم پدرت را راضی کنم. ولی اگر راه داد بدان که این خواست خداست ایشان هم قبول کرد تا اینکه یک روز به اتفاق پدرش هر سه به حرم رفتیم و خودش استخاره گرفت و اتفاقاً استخاره خوب آمد و ازدواج صورت گرفت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه