شناسه: 182229

ناظر و شاهد بودن شهید بر امور 2

به روایت از قاسم اکبران : به خاطر دارم زمانی مسجد محل بخاطر یک سری تعمیرات بسته بود . یک شب خواب دیدم ناصر در عالم خواب می گوید : بابا چرا درب مسجد را بسته اند ؟ گفتم : مسجد خراب است گفت : نه آنجا را آهن کشی کرده اند خوب است شما هم بروید همینطور هم شد و از شب بعد رفتیم و مسجد را دایر کردیم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه