شناسه: 182275

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 11

به روایت از قاسم اکبران : یک شب خواب دیدم درب می زنند . درب را که باز کردم دیدم ناصر با تعداد زیادی سرباز و درجه دار پشت سر هستند ، ناصر آمد تو ، به او گفتم : اینها که هستند . گفت : از همکارانم هستند ، ناصر و یکی دیگر درجه هایشان خیلی برّاق بود . به او گفتم : می گویند طلا برای مرد حرام است ، شما چرا درجه هایتان از طلا است،گفت:بابا اینها طلا نیست. بعد گفتم : همکارانت را تعارف کن بیایند تو ، گفت : نه ، گفتم : اینها را کجا می بری ؟ گفت : ما امشب به مهمان سرای حضرت رضا (ع) دعوت هستیم بعد هم خداحافظی کرد و رفت .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه