توصیه های شهید 1
یادم می آید هنوز دو سه روز بیشتر نبود که ابوالفضل ازجبهه آمده بودوشنیده بود که من عازم جبهه هستم بعد دیدم که ایشان هم توی اعزام نیرو آمده و ایستاده گفتم:ابوالفضل چیه،چراآمدی؟گفت:آمدم دیدن شما بعد دیدم همراه من سوار اتوبوس شد.گفتم که چکار می خواهی بکنی؟گفت می خواهم با شما به جبهه بیایم بعد فکر کردم دارد شوخی می کندبعد با خودم گفتم:حتما چون ایشان زیاد به جبهه می رود اجازه دادند چند کیلومتری رزمندگان را بدرقه کند و با ما بیاید که دیدم نه بابا ایشان تاتهران و از آنجا هم همراه ما به اسلام آباد غرب اعزام شد.
ثبت دیدگاه