شناسه: 182623

توصیه های شهید 3

یادم می آید در منطقه شیرکوه که بودیم وقتی برادران می خواستند نماز بخوانند با توجه به اینکه منطقه حساس وخطرناک بود باید نمازشان را دو لاویانشسته داخل سنگر بجامی آوردند بعدیکدفعه ابوالفضل گفت:برادران بیائیدیک کاری بکنیم اینطور که نمی شود نماز خواند بایدیک مسجد درست کنیم بعد رفتیم کیسه آوردیم وپلت ودوتا تیرآهن بزرگ که می بایست چون راه خیلی خراب بود باید هفت هشت نفری آنها را حمل میکردم وگروهی هم اجازه نمی دادند که ما توی منطقه راه برویم بعد ابوالفضل آمد و یک طناب برداشت به این آهنها و باید آنها را سه نفری می گذاشتیم روی شانه هایمان و یکی هم از عقب هدایت میکرد و بخاطر حساسیت منطقه باید کار آهسته انجام می شد وبخاطر اینکه افراد گروهمان کمتر باشد ابوالفضل طنابها را کوتاه وبلند درست کرد تا فاصله هایمان از یکدیگر سه تا چهار متر باشد تا اگر دشمن تیر اندازی کرد یکی از برادران بیشتر شهید نشود و به بقیه برادران آسیبی نرسد و بعد دو تا پلت آوردیم و روی سنگر را پوشاندیم و در آن منطقه مسجدی به اتفاق ایشان و نظر وی ساختیم که تعداد دوازده نفر از برادران در سه ردیف می توانستند به نماز بایستند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه