شناسه: 182628

توصیه های شهید 8

دایی اش توی فرودگاه کارمند بود و ایشان هم در قسمت حراست بود ابولفضل می گفت:وقتی دایی ام آمد برادران ایشان را بازرسی نکردند بعدگفتم :چرا شما او رابازرسی نمیکنید؟گفتند؟خوب دایی شماست. ما خاطرمان جمع است و بعد خودش بلند می شود و او را بازرسی می کند و حتی چون از سیگار خوشش نمی آمد سیگار داخل جیب دایی اش را خورد می کند

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه