خاطره شماره 18 - شهید ابوالفضل اعتدالی مشهد
یک دفعه ابوالفضل تعریف می کرد که در منطقه یکی از برادران رفته وضو بگیرد بعد ساعتش را گم کرده بود ما اعلام کردیم که هرکس یک ساعت دیده مال فلانی است بیاورد به او بدهد و دو روز هم مهلت دادیم بعد همه گفتند ما ساعتی ندیدیم شبش گفتم : بچه ها الان همه هستند وهیچ کس حق ندارد از این جا بیرون برود تا ما همه ساکها را بازرسی کنیم تا ببینیم ساعت دست چه کسی هست می گفت : همه ساکها را گشتیم و ساعت را ازداخل ساک یکی از بچه های مشهد و حتی چند تا فشنگ هم از توی ساکش پیدا کردیم ومی گفت : چون آبروی بچه های مشهدی را برده بود خیلی عصبانی شده بودم و به او گفتم : یا تو را می کشم یا خودم را که وی از اشتباهی که مرتکب شده بود پشیمان بود و از ابوالفضل معذرت خواهی می کند
ثبت دیدگاه