شناسه: 182647

خاطره شماره 27 - شهید ابوالفضل اعتدالی مشهد

یادم می آید در کربلای 5 که برای شناسایی رفته بودیم قرار بود شب بعد عملیات انجام دهیم وعراقی ها دو تا حلالی را ازما گرفتند ما شب حلالیها را از آنها گرفتیم وعراقی ها باز زور می آمدند و پاتک می زندند وبا تانک می آمدند و از ما می گرفتند ما به اتفاق فرمانده گروهان ها و دسته ومرحوم فاضلی و تعدادی از بچه ها رفته بودیم شناسایی کنیم که شب بعد برویم عملیات انجام دهیم که عراق پاتکش شروع شد و تعدادی از بچه ها مجروح و شهید شدند و اکثرشان داشتند عقب نشینی می کردند دیگه ما رفتیم وارد عمل شدیم و همراهمان هم سلاح نداشتیم چون ما برای شناسایی رفته بودیم . ما فقط دوربین و قطب نما داشتیم وهیچ سلاح دیگری نداشتیم و از مهمات و سلاح برادرانی که مجروح و شهید شده بودند و آنجا افتاده بودند استفاده می کردیم بعد دیدم ابوالفضل بلند شد و یک آرپی جی و 5-4 تا گلوله هم برداشت و توی کانال رفت گفتم : ابوالفضل کجا می روی ؟ گفت : از بغل می روم تا اگر تانک آمد بزنمش گفتم : پس حالا که می روی احتمالاً از کانال روبرو عراقی ها شما را می بینند وبا تانک تیر بزنند و همین جور هم شد .دیدم عراقی ها از توی کانال دارند می آیند که اگر کسی رد بشود او را بزنند بعد ما به یکی از برادران بنام حسینی که معاون گروهان بود گفتم : که شما بروید و محافظ ایشان باشید اگر خواست آر پی جی بزند با تیر نزنندش .بعد تانک آمد بالای خاکریز و لوله اش از بغل ما رد شد رفت بیرون که دیدم ایشان با آرپی جی زد بغلش بعد زنجیر زا پاره کردیم عراقی ها از تانک بیرون آمدندو پا به فرار گذاشتند که در حال فرار یک تعداد از سمت راست و چپ آنها را زدند و انداختند و ابوالفضل در آنجا از خود همان آر پی جی ها چند تا گلوله دیگر برداشت و ما آنها را سرگرم کردیم و ایشان تانک را منهدم کرد و دیگر تانک نتوانست برگردد چون یک دو مرحله آمد جلو ورفت عقب و مانور می داد تا بین بچه ها وحشت بوجود آورد که بچه ها فرار کنند و آنجا ابولفضل را دیدم که با آن شجاعت و دلیری که داشت واقعاً از این کار دشمن نترسید و رفت تانک دشمن را منهدم کرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه