شناسه: 182680

عشق به جهاد

یادم می آید در منطقه شیر کوه که بودیم ابوالفضل چندین مرتبه برادران را جهت شرکت در عملیات آماده کرد اما به دلایلی مسئولین موافقت نیم کردند بعد یکروز ایشان به مسئولین اعتراض کرد که من چندین مرتبه برادران را برای عملیات آماده کرده ام و با توجه به این وضعیت اینها روحیه شان را از دست می دهند و اگر آنها را امشب نبردید، خودم برادران را بر می دارم و با اجازه خودم می برم یا شهید می شویم یا همه شان را می کشیم و برمی گردیم. بعد یکی از برادران بنام حسین مراد گفت: ناراحت نباشید امشب شما را سر پل ذهاب می بریم و شبانه ما رابه زاغه رود بردند و در آنجا سازماندهی کردند و سر پل ذهاب رفتیم و ساعت 5 صبح هم برگشتیم که حتی بعضی از همسنگرانمان نفهمیدند که ما شب قبل به عملیات رفتیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه