شناسه: 182778

عشق به شهادت 1

به روایت از صدیقه رضا زاده : زمانی که علی اکبر در قم دانشجو بود خانمش را هم به قم برده بود. یک روز برای دیدنشان به قم رفتم. خانمش به من گفت: گاهی اوقات اکبر آقا به من می گوید نمی دانم چرا به جبهه که می روم شهید نمی شوم. ظهر بعد از این که نهار خوردیم. به علی اکبر گفتم: پسرم، خانمت این جا در شهر غریب ایت و تنهاست. این حرف ها چیست که به او می گویی؟ دو زانو نشست و به من گفت: مادر جان، من عاشق شهادت هستم. شما می توانی این عاشقی را از من بگیری؟ این دنیا برای من مثل یک قفس است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه