همت در رفع مشکلات دیگران
به روایت از طیبه شجاع : به یاد دارم یک دختر خانمی بود که می خواستند او را به خانه بخت ببرند اما به علت اینکه پدرش وضعیت خوبی نداشت ونمی توانست جهیزیه به او بدهد راضی نبود که به خانه شوهرش برود و وقتی پدرم با او صحبت کرده بود دلایلش راهمین وضعیت اقتصادی و نداشتن جهیزیه ذکر کرده بود پدرم به او گفت : خوب شما ازدواج کن هر طور باشد زندگی تان را راه می اندازیم و ما یک تخت و دو تا کمد داشتیم که سال قبل اش خریده بودیم پدرم با مادرم صحبت کرد و از او خواست که تخت و کمدها را به آن دختر بدهیم و گفت : اینها دست و پای خانه را گرفته اند تا او به خانه ی بخت برود مادرم هم راضی شد و آن تخت و کمدها را به آن دختر دادیم و پدرم آن کمدها را مجدداً رنگ زدند و آن دخر از اینکه می دید تخت و کمد دارد و جهیزیه اش فراهم شده خیلی خوشحال بود وازدواجش صورت گرفت .
ثبت دیدگاه