اولین اعزام 2
به روایت از زهرا صالحی : به خاطر دارم یک روز ظهر در حال غذا درست کردن بودم که همسرم محمدعلی وارد خانه شد و بلافاصله رادیو را روشن کرد. رادیو اذان می گفت. ایشان آمد داخل آشپزخانه وضو گرفت و به من گفت: مگر صدای اذان را نمی شنوی؟ گفتم: بله صدای اذان را می شنوم. گفت: پس چرا نمی روی وضو بگیری و نمازت را بخوانی. گفتم: مگر نمی بینی در حال غذا درست کردن هستم. ایشان گفت: فعلا نماز اول وقت مهمتر از غذا درست کردن است. اگر غذا را دیرتر بخوریم عیبی ندارد. من هم زیر غذا را خاموش کردم و وضو گرفتم و نمازم را خواندم و از آن روز به بعد همیشه اول نمازم را می خوانم و بعد ناهار درست می کنم.
ثبت دیدگاه