شناسه: 183074

سخنراني شهيد

راوی غلامرضا جهانی: هنگامی که برای اعزام به جبهه آماده شده بودیم علی اکبر برای ایراد سخنرانی به پشت تریبون رفت برای اولین بار بود که با چهره و گفتار ایشان آشنا شدم در سخنرانی مردم را به شرکت در جهاد تشویق و نسبت به حمله ی عراق و اهداف آن آشنا نمود پس از اتمام سخنرانی تمامی تمامی برادران با همدیگر احوالپرسی و خداحافظی کردند و من هم به ایشان علاقه ی خاصی پیدا کردم و با ایشان احوالپرسی کردم که به دلیل مسن تر بودن من در بین جوان ها ایشان از این لحظه با من بسیار گرم و صمیمانه صحبت می کرد حتی در صندلی اتوبوس که به تهران می رفتیم کنار من نشسته بود و در حال نوشتن برگه هایی بود که در دست داشت رفتار ایشان برای من بسیار عجیب بود و مرا به کنجکاوی وا داشت در پنج طبقه های اهواز که بودیم ایشان دور از چشم دیگر همرزمان در زیر سایه ی درختان مشغول به نوشتن همان برگه ها بود در این هنگام به ایشان نزدیک شدم و دیدم که در حال نوشتن گریه می کند به طرف ایشان رفتم و در خصوص گریه و برگه ها از ایشان سئوال کردم ایشان پاسخ داد که این برگه های امتحانات دانش آموزان است و من آن ها را تصحیح می کنم تا برای ایشان پست کنم چون می دانم که دیگر آن ها را نخواهم دید و این آخرین سفر من است با اشک هایم برگه هایشان را تصحیح و امضا می کنم و با آن ها خداحافظی می کنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه