شناسه: 183895

شجاعت و شهامت

راوی محمود ارشادی: یادم هست اوایل انقلاب، یک روز رفتیم جلو منزل آیت الله شیرازی که تقریبا مرکز تجمع نیروهای مردمی بود، آنروز بین مردم و ارتش درگیری بوجود آمد، وقتی که تانکها رو به طرف مردم می آمد حقیقتا من خودم می ترسیدم. می خواستم فرار کنم. ولی مسعود با توجه به اینکه از من کوچکتر بود، به من قوت قلب می داد، می گفت: چیزی نیست، فرار نمی کرد. خوب وقتی که من دیدم اینکه از من کوچکتر است، این جوری دارد مقاومت می کند، در روحیه من تأثیر می گذاشت. من هم وادار می شدم که پا به پای ایشان مقاومت کنم. این خاطره ای است که من از مسعود دارم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه