شناسه: 184038

آخرین وداع با خانواده

یادم می آید آخرین باری که می خواست به جبهه برود اصلاً نمی توانست از ما دل بکند ما را غرق در بوسه کرد انگار آخرین باری است که ما را می بیند. تا زمانیکه قطار به حرکت در آمد پدرم در ایستگاه ماند و با نگاه اندوه بار با یکدیگر وداع کردیم . چقدر سخت بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه