شناسه: 184061

خاطرات نظامي

راوی ولی الله اخروی محبی: موقعی که از منطقه ی کردستان به هنگام خدمت سربازی ترخیص شدم به هیچ عنوان حتی یک درصد هم احتمال این که بار دیگر این منطقه را ببینم، نمی دادم. ولی آیا کسی می تواند سرنوشت خودش را و حتی لحظه ی آینده ای که در آن زمان خواهد بود پیش بینی کند. به هر حال پس از گذشت یک سال و اندی بار دیگر وارد این منطقه که شمال غرب بود، شدم. به نظر می رسید که منطقه زیاد تفاوتی نکرده است چون هنوز ارتفاعات دارای پایگاه بود و هنوز تامین ها کنار جاده ها بودند. و هنوز شب رفت و آمد نمی شد ولی این ها همه احتیاط بود زیرا منطقه هنوز آلوده بود. به هر حال شب7/6 را در خانه های شمال پیرانشهر بودیم این جا ستاد عملیاتی خط تیپ 21 امام رضا علیه السلام بود. روز بعد جهت توجیح منطقه ی عملیاتی به حاج عمران و ارتفاع مهم که در والفجر دو آزاد شده بود رفتیم. در این عملیات من مامور به مهندسی رزمی شدم تا جهت آوردن نیروهای مهندسی به خطوط کار کنم. ساعت15/1 عملیات کربلای دو با رمز یا اباعبدالله الحسین علیه السلام آغاز شد شب را تا صبح به انتظار نشستیم ولی خبری از رفتن ما نشد. متوجه شدیم که یک جای کار گیر دارد این ها همه آزمایش های الهی است پیروزی و شکست. برای ما مفهومی ندارد مهم این است که هر کس وظیفه اش را انجام دهد پیروز و شکست را خدا می دهد انتظار ادامه ی عملیات در صبح بی فایده بود چون که نیروهای عمل کننده دیشب به اهداف خود نرسیده بودند شب بعد لشکر ویژه ی شهدا به روی همان هدف 2519 تک کرد. این بار برادر عزیزمان کاوه خود پرچم سرخ عملیات را به دست می گیرد و همراه ستون به راه می افتد و خوب پیش می رود و تنها دو یا سه پایگاه دیگر مانده بود که سقوط ارتفاع حتمی شود که فرمانده ی عزیزمان کاوه پیمان خود را با خون خود امضاء کرد و به بارگاه الهی رهسپار شد. آن جا بود که کردستان مظلوم یکی دیگر از یاوران ستمدیده ی خود را از دست داد و روزنامه ها نوشتند کردستان گریه کن سپیده را کشتند. شب12/6 قرار بر آوردن شهدا و مجروحین از محورهای مختلف بود روز 15/6 به تیپ ویژه ی شهدا رفتیم. 16/6 را در ویژه شهدا بودیم. 17/6 برگشتیم به جلدیان محلی که گردان های تیپ قبل از عملیات در آن جا بودند تا روز عاشورا.24/6 در همین پادگان بودیم و عزا داری و سینه زنی های مفصلی در این شب ها می شد. سر انجام ساعت30/9 صبح روز عاشورای حسینی 24/6 از پادگان جلدیان که خالی از نیرو بود به سوی اهواز حرکت کردیم و 30/6 بعد از ظهر سنندج و 30/7 کامیاران و 40/8 باختران بودیم. شب را در مسجدی بنام مسجد ترکها که مکان صلواتی بود خوابیدیم و 6صبح از باختران به پلدختر حرکت کردیم45/9 پل دختر بودیم. خلاصه صبح روز 27/6 در مشهد بودیم و از آن جا به طرف فردوس به راه افتادیم این مسافرت طولانی ترین سفر من بود زیرا از شمال غرب کشور به غرب و بعد جنوب و بعد باز به این سر کشور و شرق آمدیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه